( 1 ) پشيمان شده و قدوم مرا كراهت مىداريد ، تا باز گردم و به مكّه شوم .
جملهء مردان آن سخن از آن حضرت شنيدند و سرها به زير افگنده ، خاموش بودند ، هيچ كس جوابى نمىداد .
پس ، حرّ بفرمود تا خيمهء او بزدند ، درون خيمه شد و بنشست . حسين بن على ( ع ) در مقابل او ايستاده بود و ديگران هم ايستاده بودند و عنانهاى اسبان به دست گرفته . در اثناى اين حال نامهاى از كوفه رسيد . به دست حرّ دادند . مضمون آنكه :
امّا بعد ، چون بر اين مكتوب واقف شوى ، حسين بن على ( ع ) و اصحاب او را محافظت كرده ، از او دور نشو تا آن وقت كه او را به نزد من آورى . آورندهء نامه را فرمودهام كه ملازم تو باشد و از تو جدا نشود تا آن وقت كه آنچه فرمودهام به اتمام رسانى و مثال مرا به اطاعت مقرون گردانى ؛ چه صواب و صلاح تو در آن است كه يزيد را از خود خشنود گردانى و الّا عقوبتى عظيم را بر خود مهيّا كردهاى . [ 71 ]
چون اين نامه به حرّ رسيد ، اصحاب خويش را بخواند و ايشان را گفت :
اين مخذول مردود عبيد اللّه بن زياد نامهاى به من نوشته و فرموده كه حسين بن على ( ع ) را گرفته پيش او ببرم . چندانكه در اين كار انديشه مىكنم ، از خويشتن باز نمىيابم كه سخنى گويم يا كارى كنم كه حسين ( ع ) را ناخوش آيد . در اين كار عظيم فروماندهام . [ 361 الف ] پس ، مردى از اصحاب حرّ ، نام أبو الشعشا ، روى به رسول عبيد اللّه آورده گفت :
مادرت در فراق و عزايت باد به چه كار آمدهاى ؟
جواب داد : امام خويش را طاعت داشتم و بر بيعت خويش وفا كردم و نامهء امير خويش به نزد حرّ آوردم .
أبو الشعشا او را گفت : به جان و سر من كه در اين طاعت كه امام خويش را متابعت كردى در خداى تعالى عاصى شدى ، خويشتن را هلاك كردى . دنيا و آخرت خود را به فساد آوردى ، و آتش دوزخ را براى خود مهيّا داشتى . صفت امام تو اين است كه خداى تعالى در مصحف مجيد مىفرمايد :
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ
.
هامش
[ ( 71 ) ] چ : « چه صواب . . . كردهاى » حذف شده است .