( 1 ) حجّاج به نزد آن حضرت آمده ، آنچه از عبيد اللّه شنيده بود ، تقرير كرد . پس ، امير المؤمنين حسين ( ع ) برخاست و با جماعتى از برادران و اهل بيت خويش به نزد عبيد اللّه شد . چون چشم عبيد اللّه بر آن حضرت افتاد ، بر پاى جست و خدمت كرد و دست او را بگرفت و در صدر مجلس بنشاند . امير المؤمنين حسين ( ع ) حمد و ثنايى بگفت . پس فرمود :
اى عبيد اللّه ، مردمان شهر تو به من نامهها نوشتند و مصحوب جمعى از اعيان و معارف به من فرستادند و گفتند ما همه اعوان و انصار و ياران و دوستان توييم ، به نزديك ما آى . من در اين امر اهمال نموده ، جوابى نمىدادم تا اينكه اين معنى تكرار يافت لاعلاج به عهد و پيمان اين گروه ترك حرم خداى گفته ، روى بدين جانب نهادم ، حال كار نه چنان مىبينم . پسر عمّ من مسلم را بعد از آنكه هجده هزار نفر با او بيعت كرده بودند و خروج كردند ، در وقت مصاف جانب او را رها كرده ، او را تنها گذاشتند و به دست پسر زياد دادند تا او را به خوارى كشتند . مىشنوم كه اين وقت در طاعت يزيد به پسر زياد ميل كردهاند و به دو پيوستهاند . تو اى عبيد اللّه ، دانستهاى كه هر چه كرده باشى از نيك و بد ، بدان مثاب و معاقب خواهى بود . من اين ساعت تو را به توبه مىخوانم كه گناهان تو آمرزيده شود ، ما را كه اهل بيت سيّد الأنبياء محمّد مصطفاييم يارى دهى و در اين كار با ما موافقت كنى و چندانكه قدرت داشته باشى ، در دفع دشمنان ما بكوشى . [ 360 الف ] عبيد اللّه گفت : اى پسر رسول خدا ، اگر تو را در كوفه انصار و اعوان بودى كه در خدمت تو موافقت كردندى ، من پيش از همه در راه تو جنگ كردمى ، لكن انصار و اعوان و شيعهء تو جمله اعتقاد بدل كردهاند و به عبيد اللّه زياد پيوستهاند . توقّع مىدارم كه اين اسب ماديان كه ملحقه [ 70 ] نام اوست و به خداى كه او را عقب هر جانورى كه تاختهام ، او را دريافتهام و چون بر آن نشسته و تاختهام ، مرا هيچ كس در نيافته است و اين شمشير برّان كه بر هر چيز زدهام از آن بگذشته است ، اينها را از من قبول كن .
آن حضرت فرمود : من به طمع شمشير و اسب به نزد تو نيامدهام بلكه بدان آمدهام تا در موافقت من مرافقت نمايى و ما را بر دشمنان مدد و معاونت كنى . اگر به نفس خويش با ما بخيلى مىكنى ، ما را به مال تو حاجتى نيست و من از جدّ خويش محمّد مصطفى ( ص ) شنيدهام كه هر كه فرياد يارى خواستن اهل بيت من بشنود و ايشان را
هامش
[ ( 70 ) ] ت : ملغه .