تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
( 1 ) شدند . چون به دهات عراق رسيدند ، مردى از بنى اسد پيش آمد . امير المؤمنين حسين ( ع ) از او پرسيد : از كجا مىآيى ؟ گفت : از عراق مىآيم . پرسيد : چه خبر دارى و حال چگونه است ؟ [ 358 ب ] گفت : دلهاى ايشان با تو است و شمشيرها با بنى اميّه و فرمان خداى راست - جلّ جلاله . امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : راست گفتى يا اخا ؛ يَفْعَلُ اللَّه ما يَشاء وَ يَحْكُمُ ما يُريدُ . أسدى گفت : يا ابن رسول اللّه ، معنى اين آيه چه باشد ؛
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
. امير المؤمنين فرمود : امام دو است . امامى است كه به راه راست خواند و امامى كه به ضلالت خواند و آن طايفه كه او را اجابت كنند ، اهل دوزخ باشند . القصّه چون خبر امير المؤمنين حسين ( ع ) و رفتن بر سمت عراق به وليد بن عتبه رسيد ، نامه‌اى نوشت به عبيد اللّه زياد بر اين مضمون : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . امّا بعد ، بدان كه حسين بن على ( ع ) بر سمت عراق روان شد . او پسر فاطمه است و فاطمه دختر محمّد مصطفى ( ص ) ، زينهار كه او را هيچ نرنجانى كه دنيا و دين بر خويشتن زيان آورى و خلل به حال خويش راه دهى كه به هيچ چيز اصلاح نپذيرد . اگر در حقّ او بدى فرمايى ، تا دنيا بماند بر خاطر خاص و عام منسىّ نگردد . و السّلام . عبيد اللّه به نامهء وليد اعتنايى نكرد . چون امير المؤمنين حسين به منزل خزيميّه [ 68 ] رسيد ، آنجا يك شبانه روز مقام كرد . ديگر روز زينب خواهر امير المؤمنين حسين ( رضى ) به نزديك برادر شد و گفت : اى برادر ، دوش ندايى عجيب شنيدم . آن حضرت فرمود : چه شنيده‌اى ؟ گفت : از خيمه بيرون رفتم و با خود در تفكّر بودم كه ناگاه آواز هاتفى شنيدم كه اين دو بيت برخواند :
ألا يا عين فاحتفلي بجهد * و من يبكى على الشهدا بعدى
هامش
[ ( 68 ) ] چ : حزيمه ، ل . م : خزيمه .