( 1 )
على قوم يسوقهم المنايا * به مقدار إلى إنجاز وعدي
امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : اى خواهر ، هر چه تقدير ربّانى است خواهد شد -
رضا بقضاء اللّه .
و از آنجا برفتند تا به منزل ثعلبيّه ( 649 ) فرود آمدند . گرمگاه روز حسين بن على ( ع ) سر به بالين نهاد و ساعتى بياسود . بعد از آن بيدار شد و در غايت اضطراب اشك از ديده جارى [ كرد ] . على اكبر پسر آن حضرت پرسيد :
اى پدر جان من به فداى تو باد هرگز مباد كه چشم تو بگريد ، گريه از چيست ؟
فرمود : خوابى ديدهام و در اين وقت هر روز خوابى كه ببينند ، راست باشد . من در اين لحظه كه به خواب شدم سوارى ديدم كه بيامد و به نزديك من بايستاد و گفت :
اى حسين ، شما در رفتن به جانب عراق شتاب مىكنيد و مرگ به عقب شما مىتازد و به تعجيل مىآيد تا شما را به بهشت برد . دانستم كه اجل ما نزديك رسيده است . [ 359 الف ] على اكبر گفت : اى پدر ، نه ما بر حقيم ؟
امير المؤمنين حسين ( رضى ) فرمود : بلى ! ما بر حقيم و حقّ با ماست .
على اكبر گفت : اى پدر ، چون ما بر حقيم ، از مرگ باك نباشد .
امير المؤمنين حسين ( رضى ) فرمود : اى پسر ، خوشدل كردى مرا . خداى تعالى جزاى تو خير كناد .
ديگر روز بامداد مردى از اهل كوفه ، كنيت او أبو هرّهء أزدى ، به نزد حسين بن على ( ع ) آمد و گفت :
اى پسر رسول خداى ، چرا از حرم خداى تعالى و حرم جدّ خويش بيرون آمدى ؟
حسين بن على ( ع ) فرمود : يا أبا هرّه ، بنى اميّه مال ما ببردند ، صبر كرديم حقّ ما بگرفتند ، صبر كرديم . دشنام دادند ، صبر كرديم ، و خواستند كه مرا بكشند ، گريختم .
به خدايى خدا يا أبا هرّه كه بر دست اهل بغى كشته خواهم شد و چون مرا بكشند ، خداى تعالى لباس خوارى و مذلّت در ايشان پوشاند و جمعيّتى قويدست بر ايشان مسلّط گرداند تا ايشان را خوار گرداند چنان كه خوارتر از قومى باشند كه پادشاه ايشان زنى باشد و بر ايشان به مال و جان حكم كند و ايشان على الضروره فرمان برند .
پس ، امير المؤمنين حسين ( ع ) از آن منزل برفت و به منزل شقوق [ 69 ] فرود
هامش
[ ( 69 ) ] خ . ل . ش . چ : سقوق .