تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
( 1 ) امير المؤمنين حسين چون اين سخن بر اين منوال بشنيد ، سخت بگريست ، گريستنى شديد . بعد از آن فرمود :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
پس ، عزيمت به جانب عراق مصمّم گردانيد . عمر بن عبد الرّحمان بن الحارث بن هشام المخزومىّ پيش او آمد و گفت : اى پسر رسول خداى ، تو را نصيحتى دارم و در آن همه رعايت جانب تو مىكنم ؛ چه در عمر خويش هرگز يك ساعت جانب تو را فرونگذاشته‌ام و خيانت نكرده‌ام . اميدوارم كه اين نصيحت از من بشنوى و كمال اخلاص من نسبت به خود بدانى و اگر مصلحت دانى ، بر آن جمله روى . امير المؤمنين حسين ( ع ) گفت : بايد فرمود هر چه صواب بينى كه در ضمن آن خير و فلاح باشد . عمر گفت : مىشنوم كه عزيمت عراق دارى . من در اين عزيمت و اين سفر بر تو مىترسم ؛ چه بدان شهر كه مىروى امرايند كه مال بسيار دارند و مردمان همه بندهء درم و دينارند مبادا كه به سبب دوستى زر و [ 356 ب ] سيم به اين امرا يار شوند و قصد تو كنند . از جان خويش بترس و خود را در ورطهء هلاك مينداز و هم در اين حرم به امن و فارغ مقام كن و بينديش كه صواب و مصلحت چيست . من بر تو و اهل بيت تو دل نگرانم و از آن مىترسم كه بشود آنچه كه نبايست شود . [ 59 ] امير المؤمنين فرمود : سخت نيكو گفتى . مىدانم كه در اين نصيحت طريق شفقت مىسپرى و در آن هيچ غرضى ندارى لكن اگر خداى تعالى حكمى كرده است و بر سر من قضايى نوشته ، اگر نصيحت تو قبول كنم و اگر نكنم ، دفع نخواهد شد .
بلى قضاست به هر نيك و بد عنان كش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى خلق جمله خطاست
عمر خاموش شد . پس از آن بازگشت . در آن اثنا عبد اللّه عباس به مكّه آمده بود به نزد امير المؤمنين حسين ( رضى ) آمد و گفت : جان من فداى تو باد يا ابن رسول اللّه ، مىشنوم كه عزيمت عراق دارى ، به چه سبب خواهى رفت و چه انديشه دارى ؟ مرا بازگوى تا بدانم . آن حضرت فرمود : مدّتى است كه در خاطر من افتاده و انديشه دارم كه به جانب عراق روم .
هامش
[ ( 59 ) ] ت . چ : و بينديش . . . شود حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 867 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى