تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
( 1 ) خواهى رسانيد و به هيچ نوع ترك نخواهى گفت ، بارى عورات و اطفال و متعلّقان و اقربا را با خويش مبر كه از آن مىترسم كه العياذ باللّه تو را بكشند و فرزندان تو ضايع بمانند و هلاك شوند . و اللّه كه چشم عبد اللّه زبير را به امضاى اين عزيمت و از مكّه بيرون رفتن روشن خواهى كرد و او را به مقصود و مطلوب خواهى رسانيد ؛ چه امروز كه تو در مكّه‌اى ، كس در او نمىنگرد چون تو از مكّه بيرون روى ، فى الحال مردمان را بر بيعت خويش خواند و سر به رياست بردارد . [ 357 ب ] امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : انديشه كنم و از خداى خيرت خواهم . عبد اللّه عبّاس از نزد آن حضرت بيرون آمد و مىگفت ؛ دريغ از حسين ( ع ) ، هزار بار دريغ ، ناچار [ 60 ] دل از او برگرفتم لكن مىدانم كه عاقبت كار او در عراق چگونه خواهد بود . [ 61 ] و در اثناى آنكه مىرفت به عبد اللّه زبير بگذشت او را گفت :
يا لك من قبّرة بمعمر * خلالك الجوّ فبيضى و اصفرى و نقّرى ما شئت أن تنقّرى [ 62 ]
يعنى ، اى پسر زبير ، خوشدل باش كه حسين ( ع ) عزيمت حركت به جانب عراق مصمّم گردانيده است . در همه حال بخواهد رفت و حجاز را به تو خواهد گذاشت و تو عرصه را خالى خواهد يافت . ( 646 ) و عبد اللّه زبير هيچ نگفت . چون خبر عزيمت امير المؤمنين حسين ( ع ) به عراق به مدينه رسيد ، عبد اللّه جعفر نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين حسين بن على ( رضى ) بر اين جمله : امّا بعد ، شنيدم كه عزيمت عراق دارى ، مصلحت نيست . سوگند بر تو مىدهم كه به عراق نروى و در مكّه مقام كنى كه اين خيال كه دارى بر تو مىترسم كه تو را هلاك كنند و اهل بيت و ياران و متعلّقان تو مستأصل گردانند . نعوذ باللّه اگر تو را بكشند ، انوار مسلمانى فرونشيند و اميدهاى
هامش
[ ( 60 ) ] چ : لاچار . [ ( 61 ) ] ل : « عبد اللّه عباس از . . . خواهد بود » حذف شده است . [ ( 62 ) ] چ : قد خلت لان رايت مغاشرى مالك ابن قبره بمعجزى حلالك الخو قيضى و اصغرى