تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
( 1 ) وقت سلام مرا چه سود دارد ؟ اگر مرا باقى گذارد ، بعد از آن بر وى سلام كنم . [ 354 الف ] عبيد اللّه آن محاوره بشنيد گفت : سهل است كه سلام گويى و اگر نگويى ، كشته خواهى شد . مسلم گفت : اگر مرا بكشى ، باكى نيست ؛ چه بدتر از تو بسيار كس بهتر از من كشته‌اند . عبيد اللّه گفت : با عاق و با شاق بر امام وقت بيرون آمدى و اجماع امّت و مسلمانان را خلاف كردى و فتنه انگيختى . مسلم گفت : دروغ مىگويى اى پسر زياد . هرگز معاويه به اجماع امّت خلافت مسلمانان نكرد بلكه به حيله و تقلّب بر وصىّ پيغمبر درآمد و به غصب خلافت از او بگرفت و حال يزيد هم همچنان است . اى پسر زياد ، بدان كه فتنه تو انگيختى و پيش از تو پدر تو فتنه انگيخت . امّيد مىدارم كه خداى تعالى مرا شهادت روزى كند بر دست بدترين خلق خداى . به خداى كه من بر جادّهء راستم و هيچ تغيير و تبديل به احوال خويش راه نداده‌ام و در طاعت حسين بن على ( ع ) كه امير المؤمنين ، خليفه ، جانشين پيغمبر ، امام ، و مقتداى مسلمانان است ثابت قدمم و معاويه و يزيد را از جمله فسقه فجره مىدانم . عبيد اللّه گفت : معاويه را فاسق مىخوانى و حال آنكه تو در مدينه خمر مىخورى . مسلم گفت : اى كذّاب بن كذّاب ، خمر آن كس خورد كه خونهاى مسلمانان را به ناحقّ مىريزد و آن را گناه نداند و در آن خوش و خوش طبع مىباشد چنان كه گويى هيچ گناه نكرده است . عبيد اللّه گفت : اى فاسق ، كارى پيش گرفتى و پنداشتى كه تو را ميسّر تواند شد . چون اهل آن نبودى ، خداى تعالى تو را روزى نكرد و آن كس را ميسّر گردانيد كه اهل آن است . مسلم گفت : الحمد للّه خداى تعالى ميان ما و شما حاكم است روز قيامت . عبيد اللّه گفت : گمان مىبرى كه حسين ( ع ) را از خلافت نصيبى تواند بود ؟ مسلم گفت : آنچه در حساب داشتم گمان نبود بلكه يقين بود ؛ چه حسين بن على ( ع ) تنها فرزند مصطفى ( ص ) و وارث خلافت مسلمانان است . عبيد اللّه گفت : خدا بكشد مرا اگر تو را نكشم . مسلم گفت : كشتن به ناحقّ از مانند تو خبيث طريقت و شرير سريرت غريب نباشد . به خداى كه اگر با من دو مرد موافق بودى و شربتى آب يافتمى ، تو را بسيار رنج
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 862 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى