تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
( 1 ) فرياد مىكنيد و تظلّم مىداريد و در تهييج فتنه مبالغه مىنماييد . اگر كسى شما را گفته كه امير هانى را بكشته ، دروغ گفته است . شريح از كوشك بيرون آمد و اين فصل را به اقرباى هانى بگفت و آن قوم بازگشتند .

شهادت مسلم بن عقيل

ديگر روز عبيد اللّه بيرون آمده ، به مسجد جامع شد . پس ، به منبر رفت و حمد و ثناى خداى تعالى بگفت و به چپ و راست التفات نمود و سرهنگان خويش را ديد ايستاده و شمشيرها و گرزها به دوش نهاده ، پس گفت : اى اهل كوفه ، دست در طاعت خداى تعالى - جلّ شأنه - زنيد و سنّت محمّد مصطفى ( ص ) و روش خلفا و اطاعت و متابعت أولو الأمر خويش نماييد و گرد مخالفت نگرديد كه هلاك شويد و فتنه و فساد مينگيزيد كه پشيمان گرديد . در اين معنى ، حجّتى بر شما مىگيرم و شما را از يزيد مىترسانم - و قد أعذر من أنذر . در اثناى اين خطبه آواز بلند آمد . عبيد اللّه گفت : اين چه آواز است ؟ گفتند : أيّها الأمير ، الحذر الحذر كه مسلم بن عقيل با جماعتى انبوه كه در بيعت و متابعت حسين بن على ( ع ) آمده‌اند ، حال خروج كرده است و قصد تو دارد . عبيد اللّه به تعجيل از منبر فرود آمد و به در قصر امارت شد و فرمود تا در فرو بستند . [ 351 ب ] مسلم با لشكرى آراسته و پيراسته و علمها در پيش زياده از هجده هزار مرد مىآمد و اين مردان دور او خروج كرده ، روى سوى قصر امارت نهاده و عبيد اللّه و پدر او را دشنامهاى قبيح مىدادند . پس ، لشكر عبيد اللّه نيز مستعدّ شده در برابر لشكر مسلم آمدند و در ميان ايشان جنگى عظيم برفت . عبيد اللّه و اعيان و اكابر كوفه بر بام كوشك ايستاده ، نظاره مىكردند . يكى از اصحاب عبيد اللّه ، نام او كثير بن شهاب [ 53 ] از كوشك آواز مىداد و مىگفت : اى مردمان و اى شيعهء حسين بن على ( ع ) و اى مسلم بن عقيل ، بر جانهاى خويش بترسيد
هامش
[ ( 53 ) ] ت . ل . چ : كسر بن شهاب .