تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
( 1 ) اطلاع دهيد و اگر هم بر سر آن قوليد كه در نامه نوشته‌ايد با مسلم بيعت كنيد و يارى دهيد و او را فرو مگذاريد كه امامى كه به كتاب خداى تعالى كار كند و عادل و عالم باشد با امامى كه ظالم و فاسق باشد ، برابر نيايد . [ 345 الف ] خداى تعالى ما را و شما را [ در ] راه راست و تقوى جمع كناد - و إنّه سميع الدعا و القادر على ما يشاء ، و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . پس ، نامه را طىّ كرده مهر بر نهاد و مسلم بن عقيل را بخواند و نامه به دو داده گفت : تو را نامزد كوفه كرده‌ام تا به روى و حال ايشان به تحقيق معلوم كنى كه زفان ايشان به آنچه در اين نامه‌ها نوشته‌اند مقابل است يا نه . چون به كوفه رسى ، در سراى كسى كه معتمدتر باشد و در دوستى ما ثابت قدم شناسى فرود آى و مردمان را به بيعت و طاعت من خوان و رغبت ايشان را از آل ابو سفيان بگردان . اگر دانى كه سخن ايشان اصلى دارد و آنچه مىگويند و مىنويسند ، بدان وفا خواهند كرد هر چه بيشتر مرا خبر دهى و آنچه ديده باشى به شرح و تفصيل باز نمايى . امّيد مىدارم كه خداى تعالى تو را و مرا به درجه شهادت رساند . پس ، او را در كنار گرفت و يك ديگر را وداع كردند و بگريستند . مسلم به كوفه روان شد در خفيه ، تا كسى از بنى اميّه را معلوم نشود كه در حال به يزيد نامه نويسند و آن حال معلوم كنند . مسلم چون به مدينه رسيد ، به مسجد رسول فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد پس ، نيمه شب خويشان و اقرباى خويش را وداع و دليل راه دان برگرفت از قيس بن غيلان تا او را از راه بنهره ببرند و به كوفه رسانند و هم در شب روان شد . چون پاره‌اى برفتند ، هر دو دليل سرگردان شدند و راه غلط كرده ، به طرفى افتادند كه آب نبود . عاقبة الامر هر دو دليل از تشنگى هلاك شدند . مسلم بترسيد به هر جانب بتاخت عاقبت آب نيافت و در موضعى كه آن را مضيق ( 632 ) گويند آب خورده ، ياران خود و چهارپايان را آب داد و ساعتى در آن موضع بياسود . ( 633 ) پس ، نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين حسين ( ع ) و جمله احوال به شرح و تفضيل باز داد و گفت : امّا بعد ، اين سفر مرا مبارك نيامد . او را به فال بد گرفتم . اگر مصلحت بيند ، مرا از اين سفر معاف دارد . چون نامهء مسلم به امير المؤمنين حسين ( ع ) رسيد ، جواب نوشت بر اين منوال :
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 842 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى