( 1 ) عزيمت خويش اعلام دهيد و اگر وهن و بددلى و جبن و كاهلى به شما راه خواهد يافت و به قول خود وفا نخواهيد كرد ، امروز ابتداى كار و مطلع اين مهمّ است ، هيچ چيز نگوييد و ننويسيد و آن مرد را مغرور نگردانيد .
آن قوم از روى رغبت جواب دادند و گفتند :
سمعنا و أطعنا ، بلى ! او را مدد كنيم و اگر جان ما در رضاى او از دست بشود و خانمان بر باد گردد ، باك نداريم ؛ چه او تنها پسر مصطفى ( ص ) است و امير المؤمنين ما .
سليمان در اين سخن از ايشان عهدى محكم بستد و حجّت بر ايشان گرفت كه عذر نكنند و نقض ميثاق به عهد خويش راهمدهند . جمله از سر رغبت و يقين صادق جواب دادند و گفتند :
ثابت قدم باشيم و در طلب رضاى او جانها بذل كنيم .
پس ، سليمان ايشان را گفت : اكنون همهء قوم جميعا نامهاى نويسيد و او را از ضمير و عقيدت خويش خبر دهيد و التماس كنيد تا لطف فرمايد .
گفتند : نوشتهء تو تمام است . تو از خويشتن چيزى بنويس و او را از كيفيّت حال و عزيمت و قصدى [ 30 ] كه كردهايم ، خبر ده .
سليمان گفت : مصلحت چنان باشد كه شما همه نويسيد .
پس ، ايشان هر يك به طوع و رغبت نامهاى نوشتند به امير المؤمنين حسين بن على ( ع ) بر اين منوال :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . للحسين بن على امير المؤمنين من سليمان بن صرد ، مسيّب بن نجبه [ 31 ] ، حبيب بن مظاهر ( 631 ) ، رفاعة بن شدّاد ، عبد اللّه بن وال ، و باقى شيعه و موالى سلام مىگويند و بارى تعالى را شكر مىگزارند بر آنچه دشمن تو و دشمن پدر تو را آن جبّار عنيد و آن ظالم مكّار اين امّت كه به قول حيلت كار به دست گرفته بود ، هلاك ساخت . حال ، اين محتال كه شرح قبح حال و [ 344 الف ] ذمايم خصال او شرح نتوان داد [ و ] بى رضاى مسلمانان بر سر ايشان امارت مىكرد ، بهترين امّت را مىكشت و بدترين را زنده مىگذاشت ، مال خداى را جلّ جلاله ميان جبابره متفرّق ساخته بود ، فبعّده اللّه ، كما بعدت ثمود ، للّه الحمد در اين ساعت از ميان برخاست .
هامش
[ ( 30 ) ] چ : و عزيمت الرجال .
[ ( 31 ) ] ل : مسيّب بن نخبه ، ب . خ : مسيّب بن نحبه .