( 1 ) امير المؤمنين حسين توقّف در مكّه مىفرمود و در رفتن به كوفه اهمال مىنمود و جواب ايشان نمىداد . پس از آن دو رسول ديگر رسيد از كوفه كه نامهها آوردند و ملتمس حركت امير المؤمنين حسين ( رضى ) به جانب كوفه بودند . اين آخر نامهها بود كه اهل كوفه نوشته و انتظار قدوم آن حضرت را داشتند مثل هانى بن أبى هانى السبيعىّ [ 35 ] و سعيد بن عبد اللّه الحنفىّ [ 36 ] بدين مضمون :
للحسين بن على بن ابى طالب امير المؤمنين من شيعة أبيه امير المؤمنين على ، امّا بعد ، بداند امير المؤمنين كه اهل كوفه انتظار قدوم تو مىكشند و همگان بر خلافت تو يك كلمه شدهاند و رأى ايشان بر امارت تو قرار گرفته است .
هيچ توقّف نمىبايد كرد و در آمدن تعجيل مىبايد كرد . اين ساعت وقت آمدن و لشكر كشيدن است . صحرا سبز ، ميوهها رسيده ، و همه مواضع گياه بسيار روييده و به سعادت حركت بايد فرمود و در اين باب اهمال نبايد كرد . چون به كوفه رسى ، لشكرهايى كه از جهت تو ساختهاند در خدمت تو جمع شوند و كمر خدمت و جان نثارى بر ميان بندند . و السّلام .
چون امير المؤمنين حسين ( ع ) بر مضمون نامه واقف شد ، هانى و سعيد را گفت :
كدام جماعت اين نامهها نوشتهاند كه شما آوردهايد ؟
هانى گفت : يا ابن رسول اللّه ، شبث بن ربعىّ [ 37 ] ، حجّار بن أبجر [ 38 ] ، يزيد بن الحارث ، يزيد بن رويم ، عروة بن قيس [ 39 ] ، عمرو بن حجّاج ، و محمّد بن عمير بن عطارد [ 40 ] ، اين جماعت اتّفاق كرده ، نامه نوشتهاند . آنگاه امير المؤمنين حسين ( ع ) برخاست و وضو ساخت و ميان ركن و مقام نماز گزارد و چون از نماز فارغ شد ، دعاها كرد و از خداى تعالى در اتمام آن توفيق خواست . پس ، جواب نامهء اهل كوفه بر اين منوال بنوشت :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . من حسين بن على إلى الملاء من المؤمنين .
امّا بعد ، بدانيد كه هانى و سعيد بن عبّاس رسيدند . نامهء شما رسانيدند و مضمون آن معلوم شد . در آنچه مطلوب و مقصود شماست ، تقصير نخواهم كرد . برادر و پسر عمّ خويش ، مسلم بن عقيل را فرستادم تا آنجا آيد و كيفيّت حال و صدق مقال شما معلوم كند . چون آنجا رسد ، او را بر احوال خويش
هامش
[ ( 35 ) ] چ : هانى بن هانى السبعى .
[ ( 36 ) ] ل . م . چ : سعيد بن عبد اللّه النجفى .
[ ( 37 ) ] خ . ب . س . چ : شيت ربعى .
[ ( 38 ) ] تمام نسخ مجار بن ابجر .
[ ( 39 ) ] ل : عزرة بن قيس ، ب : عذرة بن قيس .
[ ( 40 ) ] چ : محمّد بن عميره .