تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
( 1 ) خويش مىدهى و مرا از واقعهء خود آگاه مىكنى ، و از من طمع مدد و معاونت مىدارى . بدان خدايى كه جز او خدايى نيست كه در پيش تو شمشير مىزنم تا هر دو دست از من بيفتد لكن يقين صدق دارم كه هنوز حقوق تو نگزارده باشم . و اللّه كه فرمان تو را به سمع و طاعه قبول دارم ؛ چه تو پسر محمّد مصطفى ( ص ) و [ سرور جوانان بهشتى . [ 26 ] عبد اللّه عمر گفت : اى پسر عبّاس ، دست از اين سخن بدار . پس ، روى به حسين بن على ( ع ) آورد و گفت : اى ابا عبد اللّه ، اين عزيمت كه كرده‌اى ، فسخ گردان و در مصاحبت ما به جانب مدينه بازگرد و چنان كه ديگران با يزيد بيعت كردند ، بيعت كن و از خانهء خويش و حرم جدّ خويش غايب مشو و آن جماعت را كه ايشان را در جهان هيچ حظّى و نصيبى نخواهد بود ، بر خويشتن حجّتى و سبيلى منه . اگر خواهى كه با يزيد بيعت نكنى ، تو را به اكراه بر بيعت او بخواهند داشت . نگذارند تا امن و فارغ در وطن خويش باشى تا آن وقت كه تو را رغبت بيعت افتد و باشد كه يزيد را زندگانى اندك باشد و كار او از ما كفايت شود . حسين بن على ( رضى ) فرمود : لعنت بر چنين سخن باد . تا آسمان و زمين ماند تو را صورت مىشود كه من در كار خويش بر خطايم و تقرير بايد كرد تا از آن باز گردم ؟ عبد اللّه عمر گفت : تو بر خطا نيستى و نتواند بود كه خداى تعالى پسر دختر رسول خويش را بر سهو و خطا دارد . امّا ، نشنيده‌اى كه زمانه باز گونه پوستين پوشد ؟ از آن مىترسم كه نبايد در روى تو درآيند و كارى كنند كه طاقت آن ندارى . مصلحت آن است كه با ما به اتّفاق به جانب مدينه بازگردى و اين خطر را از خود و اهل بيت خويش دور سازى . [ 27 ] حسين بن على ( ع ) فرمود : هرگز با يزيد بيعت نكنم بلكه [ به ] سنت جدّ خويش محمّد مصطفى ( ص ) و سيرت پدر خويش على مرتضى ( ع ) و طريق خلفاى راشدين خواهم رفت . هر كس متابعت من نمايد و سخن حقّ [ 342 الف ] از من قبول كند ، سعادت و سلامت يابد و هر كس كه ابا نمايد و از دايرهء اطاعت من بيرون رود ، صبر كنم تا آن وقتى كه خداى تعالى ميان من و او حكم كند ،
وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ .
وصيّت من اين است . بعد از آن روى به برادر خود محمّد كرد و گفت : خداى تعالى توفيق رفيق تو گرداناد . اينك تو را وداع مىكنم يا اخى -
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ،
و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلىّ العظيم .
هامش
[ ( 26 ) ] چ : « و اللّه كه . . . بهشتى » حذف شده است . [ ( 27 ) ] چ : « و اين خطر . . . دور سازى » حذف شده است .