تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
( 1 ) از جان عزيزترى و من هرگز نصيحت از تو باز نگرفته‌ام . امروز هم باز نخواهم گرفت به حكم اخوّت كه ما هر دو از يك صلبيم و تو مرا به منزلهء بصرى . بزرگتر اهل بيت امروز تويى و از سادات اهل بهشت خواهى بود . مىخواهم كه تو را نصيحتى بكنم و تو آن نصيحت از من قبول كن . حسين بن على ( رضى ) فرمود : بگوى اى برادر ، تا چه انديشيده‌اى كه قول تو دربارهء من از غرض خالى باشد . محمّد گفت : مصلحت آن است كه تو خويشتن را از يزيد و از شهرهايى كه به يزيد باشد دور اندازى و چندانكه توانى مردمان را به بيعت خويش خوانى . اگر مردمان با تو بيعت كنند و تو را متابعت نمايند ، بارى تعالى را شكر گزارى و بر سنن مصطفى ( ص ) و سيرت على مرتضى ( ع ) زندگانى مىكن كه اگر اجل فرا رسد ، خداى تعالى و مؤمنان از تو راضى باشند ، چنانچه از پدر و برادر تو راضى بودند . اگر مردمان با كس ديگر بيعت كنند و به تو رغبت ننمايند ، خاموش باشى و هم بارى تعالى را شكر گزارى و در خانهء خويش بنشينى . البتّه بيرون نيايى و با خلقان اختلاط نكنى كه من بر تو از آن مىترسم كه تو در شهرى شوى و طايفه‌اى به هواى تو برخيزند و زمره خلاف كنند تا ميان تو و ايشان خلاف واقع شود و به محاربت انجامد . اى برادر ، زينهار كه نصيحت مرا گوش دارى ؛ چه تو مرا سرورى و برادر . [ 20 ] [ 340 ب ] حسين بن على ( ع ) جواب داد : سخت نيكو گفتى . حال مصلحت كدام شهر مىبينى كه آنجا روم ؟ محمّد گفت : به مكّه رو . اگر اهل مكّه با تو بيعت كنند ، فهو المراد و اگر بيعت نكنند ، به يمن روى كه اهل يمن تو را اطاعت نمايند و بيعت كنند و الّا از آنجا به كوهپايه‌ها در شوى و از شهر [ ى ] به شهرى ديگر مىگردى و مىنگرى تا كار به كجا رسد . حسين بن على ( رضى ) فرمود : و اللّه اگر مرا در دنيا هيچ يارى نباشد و خويش را هيچ پناهى و ملجايى نيابم هرگز با يزيد بيعت نكنم كه مصطفى ( ص ) بر آل أبى سفيان دعاى بد گفته ، أللّهمّ لا تبارك فى يزيد . حسين بن على [ 21 ] ( ع ) بر اين كلمه سخن بر آخر رسانيد و ساعتى در موافقت يك ديگر بگريستند . پس ، حسين بن على ( ع ) فرمود : اى برادر ، خداى تعالى جزاى تو خير
هامش
[ ( 20 ) ] ل : « اى برادر زينهار . . . برادر » حذف شده است . [ ( 21 ) ] چ : محمّد بن حنفيّه .