تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
( 1 ) مهتاب كجا گريزد ؟ با جواب اين نامه سر حسين بن على ( ع ) را نزد من فرست . اگر بر اين جمله كه فرموده‌ام ، امتثال نمايى و اشارت و فرمان مرا به انقياد و طاعت مقرون گردانى ، تو را نزد من جايزه‌اى بزرگ باشد و سر خيلى سپاه انبوه به تو دهم تا خداوند دولت و نعمت وافر گردى . و السّلام . [ 339 ب ] نامهء يزيد به وليد رسيد و برخواند . چون بر مضمون نامه وقوف يافت ، عظيم دلتنگ شد و گفت : لا حول و لا قوّة إلّا باللّه ، اگر يزيد جملهء دنيا را با انواع زخارف به من دهد ، من هرگز در خون فرزند رسول خدا ( ص ) شريك نخواهم شد ، هر چه خواهد ، گو باش .

ذكر شكايت حسين بن على بر سر تربت سرور عالميان محمّد ( ص ) [ 17 ]

چنين روايت كنند كه شبى از شبها ، حسين بن على ( ع ) از سراى خويش بيرون آمده ، به سر روضهء مطهّر حضرت محمّد مصطفى ( ص ) رفت و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه ، منم فرزند فاطمهء تو و فرزند تو . آن كسم كه مرا در وقت رفتن از دنيا به امّت گذاشتى و ايشان را به رعايت من و حرمت داشت من وصيّت كردى . بدان كه ايشان گوش به وصيّت تو نداشتند و جانب من فرو گذاشتند . اين شكوهء من است از امّت تو كه امشب با تو گفتم و چون به تو رسم و تو را ملاقات نمايم ، آنچه در دل دارم بگويم و شرح دهم . اين سخنان بگفت و برخاست و در نماز ايستاد . همهء شب در ركوع و سجود بود . وليد آن شب كس فرستاد و از حال حسين ( ع ) تفحّص نمود تا كجاست . معلوم شد كه در سراى نيست . وليد گفت : للّه الحمد كه آن حضرت از اين شهر رفته باشد تا كارى كه يزيد مرا مىفرمايد از دست من نرود و خداى تعالى مرا از اين بلا خلاصى دهد . چون صبح طلوع كرد ، حسين بن على ( ع ) بازگشت و به سراى خويش آمد . ديگر شب هم بر اين منوال بر سر تربت مقدّس مصطفى ( ص ) آمد و ركعتى چند نماز گزارد . چون فارغ شد ، با حقّ سبحانه و تعالى مناجات كرد و گفت : اى بار خدايا ، اين خاك پيغمبر تو است محمّد و من پسر دختر اويم . مرا چنين واقعه كه تو از آن آگاهى ، پيش آمده
هامش
[ ( 17 ) ] ت . م : اين بخش را ندارد .