تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
( 1 ) ايشان او را مصلحتى بينند و رأى صواب زنند او بر حسب استصواب ايشان نرود ، چنين باشد . عبد اللّه به هيچ موضع نرود جز به مكّه . مردى چند را به طلب او ببايد فرستاد تا او را بگيرند و بيارند . پس ، وليد سى جمّازه سوار را به طلب او بفرستاد از موالى بنى اميّه و ايشان را در راندن شتر مبالغتى تمام فرمود لكن او را نيافتند و بى ثمر سوى مدينه باز آمدند . [ 16 ] آن روز وليد به جهت طلب كارى عبد اللّه و برادران او به حسين ( ع ) نپرداخت و كس فرستاد خويشان و دوستان و خدمتكاران عبد اللّه را بگرفتند و محبوس كردند . ابن عمّى بود از آن او [ 339 الف ] كه او را عبد اللّه مطيع گفتندى و مادر او عجما بود دختر عامر بن فضل بن عفيف [ كه ] او را نيز بگرفتند و با ديگر جماعت متّصلان عبد اللّه زبير محبوس كردند . يكى از خويشان او نزد عبد اللّه عمر شد و گفت : وليد عبد اللّه بن أبى مطيع را محبوس كرد بىگناه و بىجرمى ، اگر تو او را بيرون نيارى ، ما خود برويم و جنگ كنيم و بكشيم تا آن وقت كه او را از زندان بيرون آريم حتّى اگر جانهاى ما در سر اين كار شود باك نداريم . عبد اللّه عمر ايشان را گفت : تعجيل مكنيد و فتنه مينگيزيد تا من در اين كار انديشه كنم . پس ، كس فرستاد و مروان را بخواند . چون حاضر آمد ، او را نصيحتها كرد و گفت : بنى اميّه را ظلم نمىبايد كرد كه عاقبت ظلم وخيم است . در كار خويش مدد و معاونت از خداى تعالى بخواهيد و مردمان را به تهمت مگيريد . اگر بر اين جمله رويد ، خداى تعالى يار و معين شما باشد و الّا شما را با شما گذارد . عبد اللّه بن ابى مطيع چه كرده است و چه جرم بر او ثابت گرديده كه او را محبوس نموده‌ايد ؟ در اين حكايت بودند كه جواب نامهء ايشان از يزيد برسيد بدين مضمون : اما بعد ، نامهء شما رسيد و مطلب معلوم گشت . آنچه از اخبار اهل مدينه و رغبت كردن در بيعت من ياد كرده بوديد دانسته شد . مىبايد كه ديگر نوبت ايشان را بخوانى و از جهت تأكيد ، حجّت بر ايشان گيرى و بيعت ستانى . دست از عبد اللّه زبير بدار كه او هر جا باشد اثر سخط ما به دو رسد . روباه از
هامش
[ ( 16 ) ] چ : « و بى ثمر . . . آمدند » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 829 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى