تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
( 1 ) بعد از آن روى به وليد كرد و فرمود : تو نمىدانى كه ما اهل بيت رسالتيم و خانهء ما محلّ رحمت و جاى آمد و شد فرشتگان باشد ؟ يزيد كيست كه با او بيعت كنم ؟ مردى است خمّار و فاسق لكن آنچه گفتم فردا بامداد به جمع حاضر خواهم شد و هر سخنى كه بايد در برابر مردم بگويم . [ 337 ب ] اين سخن به آواز بلند مىفرمود . اصحاب آن حضرت كه گوش بر آواز بودند چون آواز آن سرور را شنيدند ، شمشيرها از زير جامه بيرون آوردند و قصد كردند كه خويشتن را در سراى وليد اندازند كه حسين بن على ( ع ) بيرون آمد و ايشان را فرمود : ساكت باشيد و شمشيرها در نيام گذاريد و بر جاى خويش شويد . مروان وليد را گفت : سخن من گوش نكردى و به اشارت سخن صدق من نرفتى و حسين ( ع ) را حبس ننمودى . و اللّه كه اگر او را حبس يا قتل مىكردى ، از اين دغدغه فراغت مىيافتيم . اين سخنان در ميان بود كه غوغايى برخاست و جماعتى از اهل مدينه نزد وليد آمد و گفتند . به چه جرم و خيانت عبد اللّه بن ابى مطيع را حبس كرده‌اى ؟ بگوى تا او را اطلاق كنند . اگر بر او حقّى داريد ، بگوييد تا بدانيم و شما را بدان معذور داريم و اگر بر او حقّى نداريد و او را جرمى و خيانتى نيست ، به خيال باطلى كه شما را افتاده است او را محبوس كرده‌ايد . ما بدان تن در ندهيم و او را به عنف از زندان بيرون آريم . مروان گفت : او را به فرمان يزيد محبوس كرده‌ايم . مصلحت آن است كه ما چيزى به يزيد بنويسيم و شما هم بنويسيد هر آنچه او گويد ، بر آن جمله رويم . أبو الجهيم بن حذيفة العدوى بر پاى جست و گفت : شما و ما نامه‌اى بنويسيم به يزيد و تا كسى به شام رود و باز آيد عبد اللّه مطيع در زندان باشد ؟ خويشان عبد اللّه بر پاى جستند و گفتند : ما هرگز نگذاريم كه او حبس باشد . پس ، روى به زندان آوردند و عبد اللّه مطيع را از محبس بيرون آوردند و هيچ كس از آن مانع ايشان نشد . وليد از آن بىحرمتى دلتنگ شده ، عزم كرد كه آن حال به يزيد بنويسد و از بنى عدىّ شكايت كند لكن بعد از آن مصلحت نديد و هيچ چيز ننوشت . ( 630 )
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 826 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى