تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
( 1 ) نوبت حجّت بر ايشان گرفت و در رفت و بر وليد سلام گفت و تهنيت امارت عرض داشت . [ 11 ] وليد او را نيكو پرسيد و حرمتى تمام داشت و تعظيم و تكريم [ 12 ] فرموده ، او را پهلوى خويش بنشاند . حسين بن على ( ع ) از او پرسيد و گفت : حال چيست و سبب خواندن من را سبب چه ؟ [ 337 الف ] وليد جواب نيكو داد . مروان حاضر بود . پيش از آن ميان مروان و وليد وحشتى و كراهتى افتاده بود . چون حسين بن على ( ع ) مروان را آنجا بديد ، فرمود : موافقتى در ميان شما پديدار آمده است و غبار نقارى كه بود ، برخاسته خوشدل شدم و چنين أولىتر كه با يك ديگر موافق باشيد . ايشان سخنى نگفتند پس ، حسين بن على ( ع ) فرمود : در اين روزها آوازهء ناتوانى معاويه مىرسد ، از حال او چه خبر ؟ وليد گفت : تو را عمر باد ، معاويه فوت شد و به رحمت ايزدى پيوست و اينك نامهء يزيد است كه رسيده و ما را از كيفيّت اين حال اعلام داده . معاويه تو را عمّى مشفق بود يا أبا عبد اللّه و هم والى نيكو . حسين بن على ( ع ) فرمود :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
[ 13 ] ، خداى تعالى شما را بر وفات او ثواب جزيل كرامت كناد . اكنون بگوييد مرا به چه مهمّ طلب داشته‌ايد ؟ وليد گفت : از جهت آنكه با يزيد بيعت كنى كه جمله مسلمانان به دو راضى شده‌اند و با او بيعت كرده‌اند . حسين ( ع ) فرمود : اين كار بزرگى است . در خفيه راست نيايد . فردا كه اين خبر فاش گردد و از مردمان بيعت ستانيد ، آنگاه ما را بخوانيد تا آنچه صلاح باشد ، به جا آريم . وليد گفت : يا أبا عبد اللّه ، سخنى نيكو گفتى و گمان من به فضل و كمال بزرگوارى تو همين بود . به سعادت باز گرد تا فردا در مسجد خلايق جمع شوند . مروان گفت : اى امير ، تو را سهوى افتاد . دست از او مدار و همين ساعت او را محبوس كن يا بنشان و گردن بزن كه اگر حسين ( ع ) از اين سراى بيرون شود بعد از آن بر او قادر نشوى . حسين بن على ( ع ) به خشم به جانب او بازگشت و گفت : كدام كسى را زهرهء آن باشد كه تند در من نگرد ؟ اى پسر زن بدكار ، تو مرا گردن زنى يا فرمايى ؟ برخيز و خود را بنماى تا بدانى .
هامش
[ ( 11 ) ] چ : فرستاد . [ ( 12 ) ] چ : تجبيل . [ ( 13 ) ] ت : « إنّا . . . راجعون » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 825 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى