تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
( 1 ) وليد گفت : اى مروان ، دست از اين حركات بدار و در حقّ فرزند فاطمه جز سخن نيكو مگوى كه يقين او فرزند پيغمبر ( ص ) است . [ 336 الف ] القصّه وليد كس فرستاد ( 629 ) حسين ( ع ) و عبد الرّحمان و عبد اللّه زبير را بخواند . آن شخص كه به طلب ايشان رفته بود ، ايشان را در خانه نيافت ، به مسجد آمد ديد آن سه بزرگوار در مسجدند و به نزديك روضهء مصطفى ( ص ) نشسته . بر ايشان سلام كرد ، ايشان جواب سلام باز دادند و گفتند : چه كار دارى و از بهر چه مهمّى سراغ ما شده‌اى ؟ [ 7 ] گفت : وليد شما را مىخواهد . حسين ( ع ) گفت : چون از مسجد به خانه رويم ، بياييم . رسول نزد وليد بازگشت و آنچه ايشان گفته بودند ، باز گفت . چون رسول بازگشت ، عبد اللّه زبير حسين بن على ( ع ) را گفت : يا ابا عبد اللّه ، اين ساعت وقت آن نيست كه امير بنشيند و در امور ولايت سخنى گويد . ندانم چرا ما را مىخواند ؟ خواطر من مشوّش شد شما را چه به خواطر مىرسد ؟ حسين ( ع ) گفت : مرا فرا دل مىآيد كه معاويه وفات يافته زيرا كه من دوش به خواب ديدم كه منبر معاويه نگونسار شده و آتش در سراى او افتاده بود . چون بيدار شدم ، تعبير آن خواب را وفات معاويه يافتم . عبد اللّه زبير گفت : اگر اين خواب راست باشد ، پس او ما را به جهت آن مىخواند كه ما به يزيد بيعت كنيم ، تو چه خواهى كرد ؟ حسين بن على ( ع ) گفت : من با يزيد بيعت نكنم به جهت آنكه معاويه با برادر من شرط كرده و عهد نموده و سوگندان خورده كه بعد از او خلافت مرا باشد و به هيچ وجه به فرزندان خويش ندهد . اگر معاويه از دنيا رحلت كرده و بدانچه قبول كرده و پذيرفته وفا نكرده ، كار عظيم است . تو را چه نيّت است ؟ كه من با يزيد بيعت كنم ؟ و اللّه كه چنين كار از من نسزد [ 8 ] ، يزيد مردى خمّار فاسق است ، آشكارا افساد مىكند و با سگ و يوز بازى مىكند . ما اهل بيت رسوليم ، هرگز اين معنى ميسّر نشود . ايشان در اين سخن بودند كه رسول وليد باز آمد و گفت : امير از جهت حضور شما انتظار مىبرد .
هامش
[ ( 7 ) ] چ : « و از بهر . . . شده‌اى » حذف شده است . [ ( 8 ) ] چ : « و اللّه كه . . . نسزد » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 823 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى