( 1 ) حسين بن على ( ع ) گفت : ويحك [ 9 ] ؟ چند گويى ؟ اگر كسى ديگر نخواهد آمد ، اينك من مىآيم .
رسول وليد بازگشت و وليد را گفت : حسين ( ع ) آمد ، پيغام تو را اجابت كرد .
اينك بر اثر من مىآيد .
مروان گفت : نخواهد آمد ، فريب داده . [ 336 ب ] وليد گفت : چنين مگوى اى مروان ، حسين غدّار نيست و غدر نكند و هر چه گويد ، وفا كند .
پس ، حسين بن على ( ع ) فرمود : شما باز گرديد تا من نيز به خانه شوم و بعد از آن به نزد وليد روم تا چه مىگويد .
عبد اللّه زبير گفت : جان من به فداى تو باد . بر تو مىترسم ، نبايد كه چون به نزد او روى ، تو را حبس كند يا نعوذ باللّه بكشد .
حسين بن على ( ع ) فرمود : تنها به نزديك او نروم ، جماعتى از اصحاب خويش با خود ببرم و بفرمايم تا همگان سلاح با خود بردارند و در زير جامه پنهان نمايند كه اگر كسى قصد من كند ، دمار از او برآرم . چنان كه تو مىانديشى آسان آسان بر من دست نيابند ، لكن كار عظيم است و آنچه مقدّر است ، دفع نشود لهذا از پيش ببايد ساخت و توكّل بر فضل و عون بارى تعالى نمود .
پس ، همگى بر سر تربت مصطفى ( ص ) آمده وداع كردند و به منازل خود رفتند .
پس ، حسين بن على ( ع ) غسلى برآورده ، جامهاى پاكيزه بپوشيد و دو ركعت نماز بگزارد .
پس ، كس فرستاد و جمعى از اصحاب را بخواند و كيفيّت حال تقرير كرده فرمود :
همگان سلاح در زير جامهها پنهان بداريد و بر در سراى وليد بنشينيد اگر آواز من بشنويد كه بلند سخن مىگويم و شما را ندا [ مى ] كنم ، بى دستورى خويش را در سراى اندازيد و اگر دانيد كه كسى قصد من دارد ، دفع كنيد و هر كس كه قصد هلاك من كرده باشد ، او را بكشيد و تا حقيقت شما را معلوم نشود كه ايشان قصد كشتن من دارند شما حركتى نكنيد . [ 10 ]
پس ، عصاى رسول خداى به دست گرفت و از سراى بيرون آمده با سى نفر مرد مردانه روى به سراى وليد نهاد . چون به در سراى وليد رسيد ، ايشان را بنشاند و ديگر
هامش
[ ( 9 ) ] ل : ويحك .
[ ( 10 ) ] خ . ب . م : فرمايش امام حسين ( ع ) به اصحابش را ندارد .