تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
( 1 ) نرنجانى و بگذارى كه هر جا دل او مىخواهد ، برود . او را مرنجان لكن گاهگاه تهديدى مىكن . زينهار در روى او شمشير نكشى و به طعن و ضرب البتّه با او ديدار نيابى . چندانكه توانى ، او را حرمت دار و اگر كسى از اهل بيت او نزديك تو آيد ، مال بسيار به دو ده و او را راضى و خوشدل باز گردان . ايشان اهل بيتيند كه جز در حرمت و منزلت رفيع زندگانى نتوانند كرد . زينهار اى پسر ، چنان مباش كه به حضرت ربّانى رسى و خون حسين ( ع ) در گردن داشته باشى كه هلاك از تو برآيد . زينهار و ألف زينهار كه حسين ( ع ) را نرنجانى و به هيچ نوع اعتراض و اذيّت او نكنى كه او فرزند رسول اللّه است . حقّ رسول خدا ( ص ) را بدار اى پسر . و اللّه كه تو ديده‌اى و شنيده‌اى كه من هر سخن كه حسين ( ع ) در روى من گفتى ، چگونه تحمّل كردمى به حكم آنكه فرزند مصطفى ( ص ) است . آنچه در اين معنى واجب بود ، بگفتم و بر تو حجت گرفتم و تو را ترسانيدم ، و قد أعذر من أنذر . پس ، روى به ضحّاك و مسلم كرد و گفت : شما هر دو بر سخنى كه من يزيد را گفتم ، گواه باشيد . به خداى تعالى سوگند مىخورم كه اگر حسين ( ع ) هر چه در دنيا از آن بهتر نباشد ، از من بگيرد و هر چه از آن بتر نباشد ، با من بكند از او تحمّل كنم . من از آن كس نباشم كه خون او در گردن به حضرت ربّانى روم . پس ، روى به يزيد كرد و گفت : اى پسر ، وصيّت من بشنيدى و فهم كردى و دانستى ؟ يزيد گفت : نعم . پس ، معاويه گفت : جانب اهل كوفه و مدينه نگاه دار كه ايشان اصل و فرع تويند . هر كس از ايشان نزد تو آيد ، مراعات كن و مال ببخش و آن كس كه غايب شود ، او را مترسان . بدان كه اهل عراق تو را هرگز دوست ندارند و نيكخواه تو نباشند ، حال ايشان اين است ، مىدان و با ايشان مدارا مىكن . اگر از تو هر روز اميرى و حاكمى خواهند ، پيشين را معزول و ديگرى را بفرست كه عالمى را معزول كردن آسانتر از آنكه هزار كس را با شمشير كشند . اى پسر ، جانب اهل شام نگاه دار كه ايشان دوستان نهانى و آشكار تويند و من ايشان را بارها آزموده‌ام ، مردان دلير اختيارند . اگر تو را عزيمت