( 1 ) مىترسم كه نصيحت من قبول نكنى و قوم خويش را بكشى و روى به حرم خداى تعالى آورده با اهل حرم جنگ كنى و ايشان را ناحقّ بكشى از آن جهت از عمر و زندگانى برنخورى و لذّتى و راحتى نايافته از اين جهان به روى ؛
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
.
من از شفقت پدرى هيچ فرونگذاشتم [ 88 ] و مال و ملك به دست آوردم و به جهت تو و فرزندان تو گذاشتم . اگر عقل داشته باشى ، با خويش و فرزندان نگاه دارى و الّا آنچه بر من بود ، بكردم بلكه زيادت ، بعد از اين تو دانى . اين ساعت تو را وصيّت مىكنم اگر قبول دارى و اشارت مرا مقتداى خود سازى ، فاتحهء كار تو و خاتمهء روزگار تو به خير و سعادت مقرون باشد .
به حمد اللّه تو را عزمى ثاقب و رأيى صائب است . چون با دشمنان خويش قدم در ميدان طعن و ضرب نهى ، مىبايد كه چون شير دلير باشى نه چون روباه بد دل و متحيّر .
تو را به جمع مال هيچ احتياجى نيست چندانكه مىخواهى از زر سرخ و اصناف جواهر و انواع سيمينهها من رنج كشيده ، جمع كردهام و الحال به تو وامىگذارم و دلتنگ به گور تنگ مىروم تا تو را بلاغتى كامل و عبرتى شامل گردد . تو را خاطر درّاك و بلاغت كلّ و حصافت شامل و بصيرتى به اوايل و اواخر خداى تعالى داده است ، دل دربند و اين هنرها را كه دارى هر يك به وقت و محلّ و به جايگاه كار فرماى .
من در چنان روزگار كه مىدانى علم و حلم به كار بستم و گردنهاى گردان عرب را به پاى سپردم . شهرهايى كه در استحكام و حصانت نظير نداشت ، به سخن نيكو و حسن خلق بسيار به دست آوردم و دلهاى دشمنان را به بذل معروف و احسان وافر بر دوستى خويش معطوف [ 89 ] گردانيدم . با همهء عالم بساختم و كس نتوانست رشتهء من بافت . تو هم ديدهاى و شيوهء علم و تواضع و فتوّت و مروّت من دانستهاى ، همان شيوهها ملازم باش و كارها كه بر تو آسان باشد ، همان پيش گير و گرد دشواريها مگرد تا به آهستگى آنچه دشوار باشد هم ، بر تو آسان گردد . [ 333 الف ] بدان كه خلافت خداى تعالى در سعادت او در زمين كارى خرد نباشد و بدان قيام نتوانى نمود مگر به سه چيز ؛ دلى فراخ ، دستى بخشنده ، و خوى نيكو . سه چيز ديگر ؛ علمى ظاهر ، مشاهدتى زيبا ، و رويى گشاده . با اين شش چيز ده ديگر ببايد ؛ صبر ،
هامش
[ ( 88 ) ] س : از اينجا تا آخر كتاب را ندارد .
[ ( 89 ) ] چ : منطوى .