( 1 ) معاويه ضحّاك را گفت : زير بالين من كاغذى است كه پيش از اين نوشتهام . آن را بيرون آر و در اين مجلس بخوان تا مردمان همه بشنوند . پس ، ضحّاك آن كاغذ از زير بالين معاويه بيرون آورد و بخواند :
صورت وصيّتنامهء معاويه با يزيد عليه ما عليه
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اين عقد عهدى است كه معاوية بن ابى سفيان مىبندد با پسر خويش يزيد و با او بيعت مىكند به خلافت و خلافت به دو مىسپارد تا به شرايط آن بر جادّهء عدل و انصاف قيام [ 332 الف ] نمايد .
خلافت به دو تسليم كرد و او را امير المؤمنين نام نهاد و او را فرمود كه سيرت اهل معدلت و رضا را ملازم باشد . مجرمان را به قدر جرم و جنايت عقوبت كند . اهل صلاح و علم را نيكو دارد و در حقّ ايشان احسان نمايد . جانب عموم قبايل عرب على الخصوص جانب قريش مرعى دارد . كشنده دوستان را از خود دور دارد . قرينان مظلوم مقتول يعنى امير المؤمنين عثمان را به خويشتن نزديك گرداند و ايشان را بر آل تراب مقدّم دارد . بنى اميّه و آل عبد الشمس را بر بنى هاشم و ديگر مردمان پيشوا و سرور گرداند .
هر كس كه اين عهدنامه بر او خوانده شود و او امير خويشتن را طاعت دار شود و متابعت او پيش گيرد ، أهلا و سهلا ، و هر كس كه انكار كند و سرباز زند ، يزيد را دستورى هست كه شمشير را بيرون كشد و ايشان را مىكشد تا آن وقت كه به امارت و خلافت او اقرار آورند و مطيع و فرمانبردار او شوند . و السلام . [ 85 ]
ضحّاك آن نامه را بر سر جمع كه حاضر بودند بخواند . همه بپسنديدند و بر آن راضى گشتند . پس ، معاويه عهدنامه را طىّ كرد و مهر خويش برنهاد و به ضحّاك داد و گفت :
فردا بامداد كه چون مردم حاضر شوند بر منبر شوى و اين نامه را بر مردمان بخوانى چنان كه خرد و بزرگ و وضيع و شريف جمله بشنوند و بر آن عمل نمايند . [ 86 ]
هامش
[ ( 85 ) ] س : صورت وصيتنامهء معاويه را ندارد .
[ ( 86 ) ] ش . چ : « و بر آن عمل نمايند » حذف شده است .