( 1 ) يزيد مىبينم . اگر نه دوستى او بودى ، من راه راست مىديدم و رشد خويش مىشناختم .
امّا ، دوستى يزيد مرا بر آن حركات و سكنات و محاربات بداشت تا لاجرم امروز دشمن بر من خنديد و دوست گريست .
از اين نوع كلمات چندى بگفت . پس ، فرمود تا از آن موضع كوچ كردند و برفتند تا به شام رسيدند و در سراى خويشتن فرود آمد .
چنين روايت كنند كه آن علّت قوّت گرفت و آن عارضه مستولى گشت . معاويه هر شب خوابهاى شوريده مىديد و از آن مىترسيد . گاهگاه هذيان مىگفت و آب مىخورد لكن تشنگى او تسكين نمىيافت و هر دفعه او را بيهوشى مىآمد و چون به هوش آمدى به آواز بلند گفتى :
چه افتاده بود مرا با تو اى حجر بن عدىّ و چه افتاده بود مرا با تو اى عمرو بن الحمق ؟ چرا با تو خلاف كردم اى پسر ابو طالب ( ع ) ؟ الاهى و سيّدى اگر مرا عقوبت كنى ، مستوجب عقوبتم و اگر عفو فرمايى و بيامرزى ، تو خداوند كريمى و رحيمى .
معاويه بر بستر رنجورى بر اين حالت مىبود و يزيد لحظهاى از بالين او غايب نمىشد . در اثناى اين بىقرارى او را غشّى گران افتاد چنان كه مردم پنداشتند او بمرد و زنى از زنان قريش حاضر بود و گفت : امير معاويه بمرد . معاويه چشم باز كرد و گفت :
إذا متّ مات الجود و انقطع النّدى * من النّاس إلّا من قليل مصرّد [ 79 ] ( 624 )
پس ، دست بزد و تعويذى كه در گردن داشت ، بگسست و بينداخت و اين بيت برخواند :
و إذ المنيّة أنشبت أظفارها * ألفيت كلّ تميمة لا تنفع [ 80 ] ( 625 )
در اثناى آن حالت يزيد گفت :
اى امير ، كلمهاى بگوى و با من بيعت كن تا مردمان بشنوند كه مصلحت در اين است كه اگر العياذ باللّه حال نوعى ديگر شود و كار من محكم نكرده باشى ، من از آل تراب رنجها بينم .
هامش
[ ( 79 ) ] چ :و ان مات مات الجود القطع الذى * من الناس الّا من قليل بنصره .[ ( 80 ) ] س : دو بيت عربى را ندارد .