تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
( 1 ) عفونت گرفته ، و بخار برآورده بود . معاويه در آن چاه نگريست . بخارى از آن چاه بر روى او زد كه مويهاى او چون تيغ برخاست و او را علّت لقوه افتاد و سخت رنجور شد ، به حيله در خوابگاه خويش شد و بر جامهء خواب افتاد . ديگر روز مردمان دريافتند ، فوج فوج به عيادت او مىآمدند . معاويه گفت : رنجها و علّتها كه مردمان را رسد ، دو نوع باشد ؛ يكى به سبب گناهى كه كرده باشند و خداى تعالى ايشان را به عقوبت آن گيرد تا ديگران از آن عبرت گيرند و گرد آن نگردند و ديگر نوع عنايتى باشد تا روزى چند بدان رنجى كشند و بدان ثواب يابند . اگر امروز مرا بر آن علّت مبتلا كردند ، عجب نيست . پيش از من بسيار مصلحان را آن علّت مبتلا كرده‌اند . امّيد مىدارم كه من هم از جملهء مصلحان باشم . اگر يك عضو من بيمار شد ، للّه الحمد ديگر اعضا به سلامت است . اگر روزى چند ناتوان باشم ، للّه الحمد كه مقابل روزهاى آرام كه تندرست بودم ايّام مرض اندك نمايد و ايّام صحّت زيادت باشد . مرا بر خداى تعالى هيچ باقى نمانده است ؛ چه در حقّ من نه چندان انعام ارزانى داشته است كه شرح توانم داد . عمرى دراز در دولت و نعمت كرامت كرد . امروز كه اين رنج افتاد و سال عمر به هفتاد رسيده است ، خداى تعالى بر مسلمانان رحمت كناد كه مرا دعايى كنند تا خداى تعالى مرا صحّت و عافيت روزى كند . جماعتى كه حاضر بودند او را دعا گفتند و از بارى سبحانه صحّت و عافيت او خواستند و از پيش او بيرون آمدند . معاويه چون تنها ماند ، دلتنگ شد و بگريست . مروان درآمده گفت : اى امير ، مىگريى ؟ معاويه گفت : نمىگريم الّا آن است كه بسيار كارها بود كه مىتوانست كرد ، نكردم و از آن سبب دلتنگ مىشوم و بر آن تقصيرهايى كه كرده‌ام ، حسرت مىخورم . ديگر آنكه اين علّت بر عضوى از اعضاى من ظاهر شده كه پيوسته گشاده بايد داشت [ 330 الف ] و به همه نمود و ألحقّ روى از ديگر اعضا نيكوتر بايد و مرا هم در روى كه عضوى جميل است ، اين علّت پديد آمده و بايد نمود . از آن مىترسم كه به سبب حقّ على ابو طالب ( ع ) كه از او گرفتم و حجر بن عدىّ و اصحاب او را بكشتم ، خداى تعالى اين بلا بر من نازل گردانيده و مرا به عقوبت اجل گرفتار [ 78 ] كرده باشد . من اين همه از دوستى
هامش
[ ( 78 ) ] چ : ملقى .