تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
( 1 ) معاويه گفت : ساكن باشيد اى اهل شام ، و شمشيرها در نيام كنيد و فتنه مينگيزيد كه كشتن آدم كارى صعب است ؛ چه هدم بناى بارى تعالى مبارك نباشد ، آن را تبعات بود و قصاص خواهند . به نوعى ايشان را تسكين فرمود تا امراى شام شمشيرها در نيام كردند و آن جوش و خروش فرونشست . حسين بن على ( ع ) و آن سه عزيز ديگر حيران بماندند و ندانستند كه چه گويند و كجا شوند . با خويشتن انديشيدند كه اگر گوييم كه بيعت نكرده‌ايم ، در حال ما را بكشند و فتنه‌اى عظيم پديد آيد . البتّه خاموش بودند و هيچ چيز نگفتند و مردمان را چنان گمان افتاد كه آن چهار بزرگوار با يزيد بيعت كرده‌اند و به خلافت او رضا داده‌اند كه در اين باب سخنى نگفتند و انكار نكردند . پس ، معاويه از منبر فرود آمده به عزم بازگشت برنشست و با كوكبه‌اى سخت آراسته روان شد . چون مجلس از مردم بيگانه خالى گشت ، اهل مكّه روى به هر چهار آورده ايشان را ملامت كردند و گفتند : روز اوّل كه معاويه شما را بخواند و از شما بيعت يزيد خواست ، رضا نداديد بعد از آن برفتيد و در خفيه بيعت كرديد ما را از اين حالت شما عظيم تعجّب مىآيد . [ 329 ب ] حسين بن على ( ع ) فرمود : و اللّه كه ما يزيد را در سرّ و علانيه بيعت نكرده‌ايم ليكن معاويه ما را بفريفت و كلمه‌اى چند آن نوع كه شنيديد و ديديد گفت و امراى شام را فرمود تا چنان غلوّ كردند و شمشيرها بكشيدند كه ما بترسيديم و البتّه خاموش بوديم و چيزى نتوانستيم گفت . صدق حال اين است . مردمان از مكر و خديعت معاويه تعجّب كردند .

مرگ معاويه و وصيّت او بر يزيد [ 77 ]

القصّه چون معاويه از مدينه سوى شام بازگشت ، در اثناى مراجعت در موضع أبوا نزول كرد . در ميان شب به قضاى حاجتى از خيمه بيرون آمد . چون فارغ شد ، به آب حاجت افتاد . آنجا چاهى بود كه از آنجا آب كشيدندى و مدّتى از آن چاه آب نكشيده بودند و چاه
هامش
[ ( 77 ) ] ل : اين فصل را ندارد .