( 1 ) بينديش . [ 328 الف ] معاويه گفت : اى شيخ ، اين سخن بگذار و از اهل شام برحذر باش تا آنچه تو با من گفتى ، ايشان نشنوند . هر چه تو در خلأ با من گويى ، سهل باشد من با تو تحمّل كنم .
امّا ، اهل شام تحمّل نكنند و اين معنى را حقيقت بدان .
پس ، عبد اللّه بن زبير برخاست و بازگشت .
بعد از آن معاويه روزها در مكّه مقام كرد و قريشيان را عطاها فرمود ليكن در حقّ بنى هاشم هيچ احسانى نكرد ؛ چه صحبت او با بنى هاشم نيك نه برآمد . عبد اللّه عبّاس از او بازخواست كرد كه بنى هاشم را نيز محروم نگذارد و گفت : اى معاويه ، از كمال كرم و محاسن شيم تو اين معنى غريب است كه بنى هاشم را از عطاياى خويش محروم گذارى .
معاويه جواب داد : از حسين ( ع ) رنجيدهام كه با پسر من بيعت نمىكند و او را به اهانتها منسوب مىدارد [ 72 ] از آن جهت از خويش باز نمىيابم كه در حقّ بنى هاشم انعامى فرمايم .
عبد اللّه عبّاس گفت : غير حسين ( ع ) را هم كه با يزيد بيعت نكردند ، مرحمتها فرمودى و مال بسيار فرستادى ، در حقّ ايشان شفقت فرمودى و حرمان ايشان از احسان خويش روا نداشتى حال آنكه ايشان آن منزلت ندارند كه حسين ( ع ) دارد . پس ، عبد اللّه در مطايبه گفت :
اى معاويه اگر بنى هاشم را نيكو ندارى و ايشان را از مواهب خويش محروم گذارى ، من در آن خاموش نباشم و در حقّ تو گويم ، آنچه بايد گفت و دل مردمان را از دوستى و متابعت تو بگردانم .
معاويه گفت : چنان كنم و در اكرام بنى هاشم بيفزايم .
پس ، بنى هاشم را هر يك جوايز سنيّه و عطاهاى منيه فرمود و هر يك را بر اندازهء منصب او زر و خلعت فرستاد و حسين بن على ( رضى ) را در جايزه بر ديگران تفضيل نهاد . جمله عطاهاى معاويه قبول كردند مگر حسين بن على ( ع ) كه قبول نكردند و غبارى از آن گرانتر بر دل معاويه برنشست . [ 73 ]
هامش
[ ( 72 ) ] س . چ : « و او را به . . . مىدارد » حذف شده است .
[ ( 73 ) ] ل . چ : « و غبارى از . . . برنشست » حذف شده است .