تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
( 1 ) نخواهد گشت و تو در عالم فانى بر مسند كامرانى باقى نخواهى بود . ما كه اهل بيت مصطفاييم به مصيبتى از اين عظيمتر گرفتار شده‌ايم . ايزد تعالى ما را از اين نوايب فرجى روزى كناد . آنگاه ابن عبّاس برخاسته ، بيرون رفت و معاويه از سرعت جواب او بر وفق صواب تعجّب نموده ، گفت : من به عمر خويش حاضرجوابتر و عاقلتر از عبد اللّه بن عبّاس كسى نديده‌ام . چون خبر شهادت امير المؤمنين حسن ( ع ) در اطراف شايع گشت و عمرو عاص بشنيد ، به نزد معاويه آمد و گفت : اى معاويه ، حسن بن على ( ع ) را فرمان حقّ رسيد و عرصه خالى شد و خلافت بىمنازعت تو را و فرزندان تو را مسلّم گشت . اكنون مصلحت آن است كه يكى از اهل بيت خويش را وليعهد كنى چنان كه رضايت مردمان بر آن مقرون باشد تا بعد از تو تيمار اين كار بدارد و مردمان او را متابعت نمايند تا بلكه بعد از تو خلافت در خاندان تو بماند . معاويه گفت : نيكو گفتى ، در اين كار انديشه كنم و وليعهدى كه اين امر خطير را تواند به دست گرفت و از عهده برآيد نصب خواهم نمود ؛ و يقضى اللّه فى ذلك ما يحبّ و يرضى . بعد از آن معاويه به عمّال و نوّاب خويش نوشت : اراده چنان است كه يزيد را وليعهد خويش گردانم . و اين خبر به اطراف رسيد . مروان حكم ، سعيد بن العاص ، و عبد اللّه عامر در جواب نامهء او نوشتند كه در اين كار تأمّل كند و تعجيل ننمايد چندانكه با اهل مدينه در اين معنى مشاورتى رود . معاويه به موجب رأى ايشان متوقف شد . يزيد در آن سال به زيارت مكّه آمده به جهت تحصيل نام نيكو اموال بسيار در مكّه و مدينه خرج نموده ، دلها به دست آورد [ 323 الف ] و نام او به سخاوت و مروّت در افواه افتاد . چون مردمان را معلوم شد كه معاويه يزيد را وليعهد خويش خواهد كرد در آن معنى هر نوع سخن مىگفتند و بعضى از خوف يزيد خاموش بودند . معاويه نيز هر كس را بر قدر او منصب داده به اندازهء كار او مراعات مىكرد . مردمان را بر بيعت يزيد ترغيب مىداد . با حاسدان مدارا مىنمود و دلهاى بيشتر معارف را در آن باب به دست آورد . پس ، كس فرستاد و عبد اللّه بن يزيد را بخواند و در آن باب مشاورت كرد . عبد اللّه گفت : برادر تو آن كس باشد كه سخن حقّ با تو بگويد . در اين كار بيش از پيش انديشه كن كه