تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
( 1 ) شورا گذارد به همگى همّت متوجه هدم قصر حيات آن صدرنشين ايوان امامت گشت و مروان بن الحكم را كه طريد سيّد عالم بود به مدينه ارسال نمود و منديلى زهرآلود مصحوب او گردانيده گفت : بايد كه به هر تدبير باشد جعده ، بنت أشعث بن قيس ، را كه زوجهء حسن است فريب دهى تا بعد از مباشرت وجود حسن ( ع ) را به اين منديل پاك سازد و از طرف من قبول كن كه چون اين كار ساخته شود و حسن ( ع ) وفات يابد ، پنجاه هزار درم به دو دهم و او را با فرزند خويش نكاح بندم . [ 322 الف ] مروان به فرمودهء معاويه به مدينه آمد و به انواع مكر و حيل جعده را بفريفت تا به موجب مدعاى معاويه عمل نمود و زهر به وجود امام حسن ( ع ) سرايت كرده ، به دار السّلام رحلت نمود و جعده به طمع مال و امّيد وصال آن سردفتر اهل ضلال فريفته شده ، به چنين امر شنيعى اقدام نمود . چون زهر در اندام آن امام عاليمقام اثر كرد و بر بستر رنجورى افتاد ، از عمر بن إسحاق روايت مىكنند كه در آن وقت من و يكى از رفقاى من به عيادت امير المؤمنين حسن ( ع ) رفتيم . چون به نزد او دررسيديم ، سلام كرديم و بنشستيم . شنيدم كه با شخصى مىگفت : بپرس از من چيزى كه مىخواهى . جواب داد : تا خداى تعالى تو را عافيت ندهد ، نپرسم . بار ديگر به آن مرد گفت : بپرس از من پيش از آنكه محلّ سؤال نماند . و آن شخص همان جواب گفت : پس ، امير المؤمنين حسن ( ع ) فرمود : چند نوبت مرا زهر دادند و اين نوبت نوعى ديگر است . عمر بن إسحاق مىگويد روز ديگر كه به خدمت آن حضرت رسيدم ، امير المؤمنين حسين ( ع ) بر بالين او نشسته بود كه مىگفت : اى برادر ، كه تو را زهر داده ؟ گمان تو به كيست ؟ آن حضرت فرمود : اگر با تو بگويم او را خواهى كشت ؟ جواب داد : بلى . آن سرور فرمود : اگر از اين زهر از دنيا بروم ، شدّت نكال و كمال ضلال او بيش خواهد بود و اگر زنده مانم ، روا ندارم كه كس بىگناه كشته شود . بعد از آن چون مرض آن امام عاليمقام زيادت شد و دانست كه وقت ارتحال