تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١
( 1 ) است ، امام حسين ( ع ) را وصيتها كرده ، امر امامت را بدان جناب تفويض نمود و فرمود : برادر ، مرا بعد از حلول اجل نزد رسول خدا ( ص ) دفن كن اگر خوف خون ريختن نباشد ، و الّا در بقيع مدفون گردان . و چون طاير روح مقدّس امام حسن ( ع ) به جانب رياض جنان پرواز نمود بعد از غسل و تكفين جنازهء رحمت اندازهء آن حضرت را برداشته به جانب روضهء مقدّسهء حضرت رسول ( ص ) روان شد تا برادر بزرگوار خود را نزديك جدّ عالى مقدارش دفن نمايد . سعيد بن أبى العاص كه والى مدينه بود كس نزد صدّيقه [ 52 ] فرستاد تا به قدم ممانعت پيش آيند . امّ المؤمنين عايشه صدّيقه بر استرى سوار گشته با جمعى از عثمانيه به منع مشغول شدند . بعضى از شيعه آغاز غوغا كرده گفتند : اى عايشه ، روزى بر شترى نشسته ، محاربت كنى و امروز بر استرى سوار شده ، بر سر جنازهء نبيرهء پيغمبر منازعت نمايى و نگذارى كه او را نزد جدّش دفن كنند . ( 621 ) مردم متفرّق و به دو فرقه شدند ، جمعى جانب صدّيقه گرفتند و جمعى جانب امام حسين ( ع ) [ 53 ] و نزديك بود كه قتال به وقوع انجامد . پس امام حسين ( ع ) جسد برادر عالى گهر خود را بنا بر وصيّت نزد جدّهء خود ، فاطمه ، بنت أسد بن هاشم ، دفن فرمود . [ 322 ب ] چون خبر شهادت [ 54 ] امير المؤمنين حسن ( ع ) به معاويه رسيد ، مالى كه وعده كرده بود نزد جعده فرستاد . امّا يزيد آن ملعونه را به نكاح خود در نياورد و شخصى از أولاد طلحه او را به عقد خود درآورد . از او اولادها پيدا شدند و هر گاه ميان ايشان و قريشيان گفت و شنيدى واقع مىشد به زفان طعن ايشان را مىگفتند : يا بنى مسمّة الأزواج . [ 55 ] روزى ابن عبّاس در مجلس معاويه بود . معاويه به زفان شماتت گفت : يا أب العبّاس ، شنيدى كه حسن بن على ( ع ) هلك بر ملك اختيار كرده روى به عالم آخرت آورده است ؟ عبد اللّه بعد از تكلّم به كلمهء استرجاع گفت : اى معاويه ، حفره‌اى كه در آن جهان از براى تو مقرّر شده به مرگ حسن ( ع ) مسدود
هامش
[ ( 52 ) ] نل : عايشه . [ ( 53 ) ] چ : « و جمعى . . . امام حسين ( ع ) » حذف شده است . [ ( 54 ) ] چ : وفات . [ ( 55 ) ] س : « يا بنى مسمّه الازواج » حذف شده است .