تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
( 1 ) شرط كه ختك خاتون راه سمرقند بر او گشاده دارد و او را دليل راه دهد تا به جانب سمرقند تواند رفت . بر اين مقرّر گشت و سعيد مال صلح بستد و بيست پسر از پسران ملك بخارا به گروگان بستد . ختك خاتون او را انواع تحف و هدايا فرستاد و قلاووزان راهنماى [ 41 ] جلد بداد . [ 319 الف ] پس ، سعيد از آنجا به جانب سمرقند روان شد . چون به سمرقند رسيد ، فرود آمد . در سمرقند آن وقت خلقى انبوه بود از مردم سغد و برقش ( ؟ ) بيرون آمدند . ميان ايشان و سعيد جنگ عظيم برفت و اخشيد سارك [ 42 ] ، پادشاه سمرقند ، لشكر خويش را بر جنگ سعيد تحريص نموده ، از هر دو جانب مكاوحت بسيار رفت و كشش بىقياس افتاد . در اثناى مقاتله مبارزى از لشكر سمرقند بيرون آمد بر اسبى زرد نشسته ، جولان مىنمود و مبارز مىخواست . از لشكر سعيد كس رغبت نكرد كه در مقابل او رود . از او مىترسيدند . مالك بن الريب پرسيد : اين مرد كه در ميدان آمده چه مىگويد ؟ گفتند : مبارز مىخواهد . گفت : هيچ كس از شما نيست كه پيش او شود و با او جنگ كند ؟ گفتند : همگان از او مىترسند و كس را زهرهء آن نيست كه با او به مبارزت بيرون رود . مالك گفت : اين عيبى بزرگ باشد . يكى از ياران گفت : تو را رغبت مىافتد كه بيرون روى و با او جنگ كنى ؟ گفت : بلى . پس اسب را تازيانه زده در ميدان تاخت و بر آن مبارز سغدى حمله كرد . هر دو به نيزه آغاز جنگ نهادند . مبارز سغدى نيزه بزد كه بر كوهه زين مالك آمد ، زين بشكست و مالك از اسب بيفتاد ، در حال برجست و با نيزه مبارز سغدى را از اسب بينداخت . سغدى خواست كه برخيزد مالك در دويد و خويشتن بر او انداخت و او را برگرفت و بدويد تا او را پيش سعيد آورده بر زمين انداخت . سعيد او را تحسين كرد و گفت : هر چه خواهى ، با او كن . مالك او را نكشت و به چهار صد درم به قوم او فروخت و اسب و سلاح او را به هشتصد درم باز فروخت . آن روز لشكر سعيد و سمرقنديان را جنگ سخت افتاد و تا نماز شام در جنگ
هامش
[ ( 41 ) ] چ : راه دان . [ ( 42 ) ] چ : اخشيدن سارك .