تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
( 1 ) اساس مكاتبت مؤكّد گردانيده بر تواتر به دو مىنوشت و مىگفت : پدر تو پدر من است و تو مرا برادر صلبى [ هستى ] ( 610 ) . حارث بن حكم ، برادر مروان حكم ، چون اين خبر بشنيد و اين حال او را معلوم گشت ، گفت : معاويه زياد بن ابيه را از آن جهت به خويشتن مىخواند و به خود ملحق مىسازد تا به بسيارى اعوان بر پسران أبو العاص بن اميّه مباهات كند . ديگر آنكه به جهت خلافت از استيلاى مروان مىترسد . زياد را مىخواند تا مستظهر گردد . حارث از اين جنس كلمه‌اى چند بگفت . معاويه بشنيد ، نامه‌اى بنوشت به مروان حكم - و مروان آن وقت والى مدينه بود - بدين مضمون : امّا بعد ، بداند كه سخن برادر تو حارث بن حكم كه در حقّ من گفته بود ، شنيدم و عيبى كه به جهت زياد بن ابيه كرده بود و كلمات قبيح كه گفته ، جمله به سمع من رسيد . آنچه گفته بود كه من از تو كه مروانى از كار خلافت مىترسم ، كاشكى تو را اهليّت تمشيت مهمّ خلافت بودى تا من اين كار به تو باز گذاشتمى . به خدايى خداى كه اگر حارث ترك چنين سخنها نگويد ، [ 315 ب ] از من چيزى بيند كه طاقت آن ندارد . اين حقيقت تو را معلوم باشد و او را ملامت واجب دارى . و السّلام . چون اين نامه به مروان رسيد و بر مضمون آن واقف گشت ، حارث را بخواند و نامه به دو داد و او را گفت : هلاك از ما برآيد . مصلحت آن است كه تو به خدمت معاويه روى و از او عذر خواهى ؛ باشد كه از سر اين سخن درگذرد و عفو كند . حارث گفت : چنين كنم . [ 407 ب ] پس ، حارث به خدمت معاويه شتافت . چون نزد او رسيد ، شرط سلام و تحيّت به جاى آورد . معاويه جواب داد و او را فرمود كه بنشيند . حارث بنشست و گفت : اگر ما در ابتدا ميل خاطر امير المؤمنين را به جانب زياد بن أبيه به اين مرتبه بدانستيمى و التفات ضمير مبارك به حال او چنان كه امروز معلوم شد پيش از اين بشناختيمى ، در كلّ احوال متابعت زياد كرديمى و به همه وجوه رضاى او بر خويشتن فرض دانستيمى . زياد برادر امير المؤمنين است و برادر ماست . بعد از اين هيچ دقيقه از رعايت جانب او