( 1 ) دوش خويش برگرفتم و بر دوش او نهادم تا به عبادت خالق بپردازم . شما را رضاى من بايد داشت و امثال اين سخنان نمىبايد گفت .
امير المؤمنين حسن ( ع ) با حجر بن عدىّ اين مىگفت كه سفيان بن الليل التميمىّ درآمد و گفت :
السّلام عليك يا مذلّ المؤمنين . سلام بر تو اى خوار كنندهء مؤمنان . اين چه بود كه كردى ؟ دلهاى ما بشكستى و مسلمانان را در خوارى و مذلّت انداختى . جنگ مىبايست كرد تا ما و تو همه بمرديمى و اين خوارى نديديمى . ( 607 )
امير المؤمنين حسن ( ع ) گفت :
اى خواجه ، سخن من شنو . رسول خدا ( ص ) از دين بيرون نشد تا حال ملك بنى اميّه مكشوف نگشت و بديد كه بنى اميّه بر منبر او مىشدند و سخن مىگفتند . آن حالت بر دل او سخت آمد و به غايت ناخوشدل شد و خداى تبارك و تعالى از جهت تطبيب دل و استرواح خاطر او اين آيه فرستاد :
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ،
يعنى ، اى محمّد ، ما تو را شب قدر داديم [ 25 ] و شب قدر بهتر از هزار ماه از مملكت بنى اميّه باشد .
پس ، حسين بن على ( ع ) در امير المؤمنين حسن ( ع ) نگريست و گفت :
اين كار از تدارك بگذشت . اگر همهء عالم جمع آيند و خواهند كه اين كار را به اصلاح آرند ، نتوانند . من اين كار را كه تو كردى ، عظيم كاره [ 26 ] بودم و ليكن نخواستم كه تو را خلاف كنم و از جهت رضاى تو خاموش ايستادم تا مردمان نگويند كه برادران بعد از وفات پدر با يك ديگر مخالف شدند و الّا بر خاطر من از اين كار رنجى عظيم آمده است . [ 27 ] [ 314 الف ] پس ، مسيّب بن نخبه گفت :
كار ما سهل است . معاويه را به امثال ما احتياج باشد و على الضروره جانب ما مرعى دارد . دل ما در كار شما نگران است و از آن مىانديشيم كه نبايد معاويه نقض عهد روا - دارد و جانب شما مهمل گذارد .
هامش
[ ( 25 ) ] چ : « يعنى ، اى . . . داديم » حذف شده است .
[ ( 26 ) ] ت : كارى .
[ ( 27 ) ] س . چ : گفتار امام حسين ( ع ) را ندارد .