تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
( 1 ) حسين ( ع ) ابا نمود و به مجلس او حاضر نشد . امير المؤمنين حسن ( ع ) گفت : اى معاويه ، دست از حسين ( ع ) بدار و او را بدين كار اكراه مكن كه او هرگز با تو بيعت نكند تا او را نكشند و او را نتوان كشت تا اهل بيت او را نكشند و اهل بيت او را نتوان كشت تا شيعهء او را جمله بكشند . آن وقت در سر اين كار جمله لشكر شام در سر آن شود ميسّر نگردد . [ 312 الف ] معاويه چون اين سخن از حسن بن على ( ع ) بشنيد ، خاموش شد و ترك خواندن حسين ( ع ) [ 21 ] بگفت . پس ، كس فرستاد قيس بن سعد را بخواند . قيس ابا نمود . امير المؤمنين حسن قيس را بخواند و نصيحت كرد و گفت : مصلحت در اين است ، برو و با معاويه بيعت كن . قيس گفت : اى پسر رسول خدا ، تو را در گردن من حقّ بيعت است . و من ربقهء بيعت تو از گردن خويش باز نتوانم كرد مگر تو آن ربقه را از گردن من جدا كنى . امير المؤمنين حسن ( ع ) گفت : تو را از بيعت خويش بحل كردم و روا مىدارم كه با معاويه بيعت كنى . چون امير المؤمنين او را اجازت داد ، قيس نزد معاويه آمد و با او بيعت كرد . معاويه او را گفت : من نمىخواستم كه اين كار مرا مسلّم گردد و تو زنده باشى . قيس گفت : من هم نمىخواستم كه تو خلافت كنى و من زنده باشم . جماعتى كه حاضر بودند ايشان را تسكين دادند و غضب هر دو جانب زايل گشت . چون [ 22 ] كار بر معاويه قرار گرفت و مردمان بازگشتند ، روز ديگر امير المؤمنين حسن ( ع ) به نزد معاويه آمد و معارف لشكر و اعيان كوفه و مشاهير امرا حاضر بودند . چون مجلس خاصّ گشت ، معاويه روى به امير المؤمنين حسن ( ع ) آورد و گفت : يا ابا محمّد ، جوانمردى كردى كه تا جهان بوده است هيچ كس نكرده است و نه همانا كه تا جهان باشد كسى ديگر چنين جوانمردى كند و اين نوع جود و سخاوت از خاندان نبوّت غريب و عجيب نيست . اكنون چون بر اين جمله احسان فرمودى و آزادوار از سر خلافت برخاستى و به من تسليم فرمودى همانا كه مردمان را حقيقت آن حال معلوم نباشد و در
هامش
[ ( 21 ) ] ج : امير المؤمنين حسين ( ع ) . [ ( 22 ) ] ل : از اينجا تا آخر بخش ندارد .