( 1 ) سال پانصد هزار درم از بيت المال به دو مىدهى و خراج دارابجرد فارس از آن او باشد تا هر سال بر قانونى كه هست مىستاند . ( 605 )
معاويه گفت : بر اين جمله رضا دادم و اين ملتمسات را به اجابت مقرون داشتم .
پس ، كاغذى سپيد خواست و به انگشتر خويش مهر بر آن نهاد و به عبد اللّه داد و گفت :
اين كاغذ را به نزد حسن بن على ( ع ) ببر و او را بگوى كه اجابت جميع مطالب تو اين كاغذ است كه به انگشترى خويش مهر بر آن نهادهام . يقين بدان كه جمله به انجاح و اسعاف مقرون است . آنچه مطلوب تو است ، بر اين كاغذ نويس چنان كه ناطق باشد از موافقت و مصالحت خويش با من ، [ و ] جماعتى را از اصحاب خويش بر آن گواه گير .
عبد اللّه آن طومار [ 18 ] از او بستد و به نزد امير المؤمنين حسن ( ع ) بازگشت . معاويه جماعتى را از معارف و اعيان قريش چون عبد اللّه بن عامر بن كريز و عبد اللّه بن سمره [ 19 ] و امثال ايشان را در مصاحبت و موافقت او بفرستاد . چون به نزد امير المؤمنين حسن ( ع ) رسيدند ، شرط تحيّت به جاى آورده گفتند :
معاويه تو را سلام مىرساند و مىگويد جمله ملتمسات تو را اجابت كردم و مستقبل شد كه با خلق خداى زندگانى نيكو كند و جانب خاص و عام نگاه دارد .
امير المؤمنين حسن ( ع ) گفت : آنچه با معاويه گفتهاند كه بعد از وفات او خلافت مرا باشد ، نيكو نيست و من خواهان اين كار نيستم . اگر طالب خلافت بودمى ، امروز به دو ندادمى .
پس ، دبير خويش را بخواند و او را فرمود كه بنويس :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اين مصالحهاى است كه ميان حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) و معاوية بن ابى سفيان مىافتد . بر آن قرار با او صلح مىكند و امر خلافت به او مىگذارد كه چون وفات او نزديك رسد ، هيچ كس را به وليعهدى نصب نكند و كار خلافت به شورا گذارد تا مسلمانان كسى را كه صلاح دانند ، نصب كنند . شرط ديگر آن است كه مسلمانان على العموم از او ايمن باشند هم به دست و هم به زفان و با كافهء خلايق زندگانى نيكو كند . شرط سيّوم آن است كه شيعيان و متعلّقان و متّصلان علىّ بن ابى طالب ( ع ) هر كجا باشند از او ايمن باشند و به هيچ كس از ايشان اندك و بسيار تعلّقى نسازد و تعرّضى نرساند . بر اين جمله عهد كرد و پذيرفت .
هامش
[ ( 18 ) ] ب . ل : سند .
[ ( 19 ) ] ل : عبد اللّه بن سميره .