( 1 ) معاوية بن أبى سفيان حجّت و ميثاق [ 311 ب ] خداى تعالى بر خويش گرفت و قبول كرد كه بر اين عهد و شرط وفا كند و هيچ مكر و كيد نسگالد .
حسن بن على ( ع ) و برادر او حسين ( ع ) و هيچ كس را از فرزندان و زنان و خويشان و متّصلان ايشان و اهل بيت سيّد المرسلين را در سرّ و علانيه در حقّ ايشان بدى نكند و نفرمايد و ايشان را در كلّ احوال هر كجا در اقطار دنيا باشند ، ايمن دارد [ 20 ] و نترساند . و السّلام .
پس بر اين جمله عبد اللّه بن حارث بن نوفل عمر بن أبى سلمه و فلان و فلان را بر اين جمله گواه گرفتند و صلحنامه نوشتند و از جانبين رضا دادند .
چون اين خبر به قيس بن سعد رسيد ، ياران خويش را گفت :
اكنون چون حسن ( ع ) چنين كارى كرد ، شما نيز از دو كار يكى كنيد . يا جنگ كنيد بىپيشوايى يا بيعت كنيد بر ضلالت .
ياران او گفتند : اگر چه بيعت بر ضلالت خواهد بود امّا خونهاى ما به ضمن آن ريخته نشود [ و ] جان و مال ما محفوظ و معصوم بماند دوستتر داريم .
پس ، قيس بن سعد به جانب عراق بازگشت با جماعتى از ياران به كوفه آمد .
معاويه در آن وقت به كوفه رسيد و در قصر امارت فرود آمد و كس فرستاد امير المؤمنين حسن ( ع ) را بخواند تا با او بيعت كند . آن حضرت جواب داد : من بدان شرط و قرار با تو صلح كردهام كه مردمان جمله از تو در امان باشند .
معاويه گفت : مردمان جمله از من ايمنند مگر قيس بن سعد بن عباده كه او را نزد من امان نيست .
حسن ( ع ) جواب داد : پس ، عهدنامهاى كه با تو كردهام ، قبول نيست . اگر مىخواهى كه اين مصالحه با تو مستحكم باشد ، قيس را بلكه جمله عالميان را از خويش ايمن گردان و امان ده .
چون اين سخن از حسن بن على ( ع ) به سمع معاويه رسيد قيس را نيز امان داد و بر آن جمله كه امير المؤمنين حسن ( ع ) التماس كرده بود ، قرار افتاد . ( 606 ) پس ، امير المؤمنين حسن ( ع ) به نزد معاويه آمد و با او ملاقات كرد .
معاويه گفت : حسين ( ع ) را نيز بخوانيد تا بر اين جمله كه قرار رفته امضا نمايد .
هامش
[ ( 20 ) ] ل : « و ايشان را . . . دارد » حذف شده است .