تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
( 1 ) آن است كه جنگ در توقّف داريم و كسى فرستيم تا ما را خبر محقّق بياورد . قيس چون اين خبر شنيده بود ، جواب داد : چنين كنيم . پس ، نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين حسن ( ع ) و او را از كيفيّت آن حال خبر داد . چون آن حضرت بر مضمون نوشتهء قيس وقوف يافت ، كس فرستاده وجوه اصحاب و معارف لشكر خويش را بخواند و ايشان را گفت : با شما چه گويم و چه كنم و چه خواهم گفت ؟ از مكر و خديعت و عصيان و جهامت شما تقرير خواهم كرد [ و ] از افعال ذميم و خصال لئيم شما زيادت از آن [ كه ] ديده و مشاهده كرده‌ام ، خواهم گفت ، چون شما با پدر بزرگوار من خلاف كرده ، فوج فوج از او گريخته به معاويه پيوستيد و در كار او خللها انداختيد ، اگر چه اين معنى از شما غريب نيست . شما بوديد كه پدر مرا به نصب حكمين اجبار نموديد و چون رضا داد و گفت حال كه مرا به حكمين اكراه مىنماييد و حكمى نصب مىكنيد بايد از طرف من عبد اللّه عبّاس را نصب كنيد ، شما رضا نداديد و گفتيد جز ابو موسى اشعرى را نخواهيم ، و حال آنكه عداوت و دشمنى او را نسبت به پدر من مىدانستيد . چون اجابت كرد و رضا داد و حكمين كردند ، آنچه كردند [ 13 ] پدر من به حكم ايشان رضا نداد و شما را به حرب معاويه خواند ، كاهلى پيشه گرفتيد و جبن و بد دلى پيش آورديد و با او موافقت نكرديد تا در اثناى آن غصّه اجل او فرا رسيد و به جوار رحمت و مغفرت بارى تعالى انتقال كرد . بعد از آن آمديد به طوع و رغبت و بىهيچ اكراه و اجبار به خلافت با من بيعت كرديد . من نيز سخن شما قبول كردم و به رسن مكر و خديعت شما فرو چاه شدم و به اعتماد مظاهرت و معاونت شما از خانهء خويش بيرون آمدم . [ 310 ب ] خداى تعالى عليم است و كفى به عليما كه در آن نيّت نيكو و اعتقاد صافى داشتم و اكثر غرض من و مطلوب و مقصود من آن بود كه مسلمانان را آسايشى باشد و اين كار بعد از تفرّق و انتشار رونقى و نضارتى گيرد . بالجمله كرديد با من آنچه كرديد . خويش را از شما باز خواهم رهانيد و با معاويه صلح خواهم نمود تا رنج و غصّهء شما را ديگر نبايد كشيد و رويهاى شما نبايد ديد . حسين بن على [ 14 ] ( ع ) گفت : اى برادر ، اين سخن مگوى و چنين مكن و ما را دشمن كام مگردان .
هامش
[ ( 13 ) ] چ : رضا داد حكمين كرد آنچه كه بود . [ ( 14 ) ] چ : امير المؤمنين حسين ( ع ) .