تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
( 1 ) مرتضى قرار داده ، متهم داشته‌اى . مرا از تو اين معنى اى ابو محمّد غريب و عجيب نمود به حكم آنكه تو را معلوم است كه بعد از مصطفى ( ص ) امّت قريش در كار خلافت از ديگران أولىتر است ، به موجب آنكه آن حضرت قريشى بود . بعد از آن هم انصار و ارباب فضل و علم و اصحاب عقل و معرفت مصلحت چنان ديدند كه خلافت به كسى دهند كه عالمتر و خداى ترس و در اسلام مقدمتر باشد لهذا ابو بكر صدّيق [ را ] كه بدين اوصاف موصوف بود ، اختيار كردند و به اتّفاق يك ديگر خلافت به دو دادند و اگر از ابو بكر كسى فاضلتر و عالمتر و حريم اسلام را حافظتر ديدندى و دانستندى ، به دو دادندى . امروز حال ميان من و تو همين مزاج دارد . اگر دانستمى كه از من بدين كار سزاوارتر و بهتر قيام توانى نمود ، با تو هيچ مضايقت نكردمى و خلافت بر تو مقرّر داشتمى ، امّا يقين مىدانم كه تو بدين كار چنان كه بايد و شايد ، قيام نتوانى نمود و دشمنان را كه بر كناره‌اند و چشم در خلافت دوخته چنان كه من دفع توانم كرد ، تو نتوانى كرد . اگر اين كار به تو مسلّم گردانم ، مهمّات مسلمانان معطّل و مهمل ماند و خللها بدان راه يابد . تو كه امروز دعوى مىدارى كه خلافت حقّ من است ، مىتوان دانست [ 309 الف ] كه به جهت ارث اين سخن مىگويى و حقّ خويش مىطلبى . مىدانى كه پدر تو بعد از محاربات بسيار و مكاوحات بىشمار كه در صفّين ميان ما و او رفت ، بر آن قرار شد كه ميان من و او دو نفر حكم باشند و بدانچه حكم كنند از جانبين بدان رضا افتد . حكمين بعد از تأمّل تمام او را از خلافت بيرون آورده [ اند ] حال چگونه خلافت به تو توان داد ؟ چون او را در آن هيچ حقّ نمانده ، تو امروز چگونه حقّ او از جهت خويش طلب توانى كرد ؟ اين سخن كه مىگويى و اين دعوى كه مىدارى ، تو را حقّى نيست . در اين كار بهتر از اين بينديش كه اگر اين كار به دست تو افتد ، بدان قيام نتوانى نمود پس أولى آن است كه از اين امر دست كوتاه كنى . و السّلام . پس ، نامه را به رسولان امير المؤمنين حسن ( ع ) داده ، ايشان را باز گردانيد .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 760 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى