( 1 ) ايشان از آن خبر نداشت و
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
صفت ايشان به استخفاف و استهزا بودى . چون وقت نماز آمدى ، برخاستندى و از سر كراهيّت و ملالت نماز گزاردندى . خويش را در زىّ ابرار و اخيار آورده بودند ، در لباس عفت و صلاح به خلايق مىنمودند
وَ هُمْ عَنْ آياتِها [ 2 ] مُعْرِضُونَ .
تو را اى امير المؤمنين ، با چنين طايفه در معرض محاربت بايد آمد . دل قوى دار و به سر يقينى صادق و عزمى ثاقب روى به محاربت ايشان آر و به مكر و كيد ايشان فريفته مشو كه اينها همه جماعتىاند كه امير المؤمنين على ( ع ) را بر نصب حكمين مجبور كردند و گفتند كه ما جز ابو موسى اشعرى را در مقابل عمرو عاص نخواهيم ، و در اين كار اصرار نمودند تا آن حضرت از روى اكراه رضا داد بر آن شرط كه حكم حكمين از مكر و خدعه دور باشد . چون عمرو عاص أبو موسى را بفريفت و بر آن جمله كه معلوم است حكم كردند ، آن حضرت بدان رضا نداد و به سر جنگ خواست شدن . چون محاربت آن قوم مصمّم كرد و خواست متوجّه تأديب گمراهان شام شود ، به درجهء رفيع شهادت رسيد و به جوار پروردگار انتقال فرمود . اى امير المؤمنين ، امروز دل در كار خلافت بند و تمهيد اساس امامت كه به حسب ارث و استحقاق از آن تو است مىكن و مهمّات دين و دولت و مصالح ملك و امّت [ 3 ] را در قبضهء تصرّف خود آر و در ازالت خللهايى كه بعد از وفات امير المؤمنين به اطراف و حواشى خلافت و امامت راه يافته است ، سعى كن و اطماع فاسده را از خويش و از مهمّ خلافت كه حقّ تو است بريده گردان و السّلام .
چون نامهء عبد اللّه بن عبّاس به امير المؤمنين حسن ( ع ) رسيد و بر مضمون آن واقف گشت و دانست كه عبد اللّه بن عبّاس به خلافت او راضى است و طريق شفقت خواهد سپرد و حقوق قرابت خواهد كرد ، دبير خويش را طلب كرد و نامهاى نوشت بر معاويه بر اين منوال :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . من عبد اللّه امير المؤمنين حسن بن على إلى معاوية بن صخر . اما بعد . خداى تبارك و تعالى محمّد ( ص ) را پيغمبرى داد و از جهت رحمت عالميان برگزيد و به واسطهء او اساس دين محكم گردانيده ،
هامش
[ ( 2 ) ] چ : آيات اللّه .
[ ( 3 ) ] ل . ش . چ : ملّت .