( 1 ) ابن ملجم در آن شب در خانهء زنى قطامه نام بود و آن شب خمر خورده بود . ( 597 ) چون قطامه بانگ نماز امير المؤمنين بشنيد ، او را بيدار كرد و گفت :
بانگ نماز على ( ع ) مىشنوى ؟ ما حاجت تو را روا كرديم ، تو نيز برخيز و حاجت ما روا كن و خوشدل باز آى و به عشرت پرداز .
پس ، قطامه شمشير او را كه به زهر آب داده بود به دو داد ، آن ملعون گفت :
ترسم كه كور و سياه رو باز گردم كه من از پيغمبر شنيدهام كه او گفت بدبختترين خلايق پيشينگان قدار بن سالف بود كشندهء ناقهء صالح و بدبختترين پسينگان كشندهء على ابو طالب ( ع ) خواهد بود ؛ مىترسم كه نبايد آن بدبخت من باشم .
زن گفت : دل قوى دار و مترس .
پس ، آن ملعون شمشير از او بستد و در مسجد شد . جماعتى هنوز در مسجد خفته بود . خويش را در ميان ايشان انداخت و بخفت . امير المؤمنين خفتگان را مىگفت .
برخيزيد ، الصّلاة الصّلاة .
پس ، به محراب آمد و بايستاد و تحريمهء نماز بست و قرآن خواندن آغاز نهاد .
چون به ركوع شد و برآمد و سجده كرد و باز نشست و خواست كه ديگر نوبت سجده كند ، آن ملعون فرصت يافته شمشير بر فرق مبارك آن حضرت فرود آورد . ( 598 ) اتّفاقا آن زخم بر جايى رسيد كه در روز جنگ خندق عمرو بن عبد ود شمشير زده بود . چون آن ملعون آن زخم بزد ، بگريخت و از مسجد بيرون آمد . امير المؤمنين از آن ضربت سخت رنجور شده بيفتاد . مردمان درآمدند و امير المؤمنين را بدان حالت بديدند ، سخت غمناك شدند . چون نماز فوت مىشد ، حسن بن على ( ع ) فرا پيش آمد و دو ركعت نماز بامداد بگزارد . پس ، امير المؤمنين را برگرفتند و به صحن مسجد آوردند . مردمان گرد او درآمدند و از آن حضرت مىپرسيدند : اين زخم را كدام ملعون شقى زد ؟ [ 305 ب ] جواب داد : تعجيل مكنيد ، آن كس [ را ] كه اين زخم زد همين ساعت از در اين مسجد درآيد . و به سوى آن در به دست مبارك اشارت كرد . مردى از عبد القيس از آن در بيرون مىشد . عبد الرّحمن بن ملجم را ديد آنجا ايستاده . جهان بر چشم او تنگ و تاريك گشته بود . نمىدانست كجا شود . آن مرد او را بگرفت و گفت : اى ملعون ، امير المؤمنين را اين زخم تو زدهاى ؟
خواست گفت نه ، گفت : آرى من زدهام .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 751
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٧٥١