تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
( 1 ) اصعاف حاجت تعجيل كن از آن پيش كه تو را روشنى صبح رسوا كند . حجر بن عدىّ بر ايشان عبور مىداد ، اين كلمات را بشنيد روى به أشعث كرد و گفت : قتلته يا أعور . تو امير المؤمنين را به قتل مىرسانى . اين بگفت و از در مسجد بيرون شد و طريق سراى امير المؤمنين را پيش داشت تا آن حضرت را از اين قصّه آگاهى دهد ، از قضا امير المؤمنين را ديدار نكرد ؛ چه امير المؤمنين از راه ديگر به مسجد آمد و حكم قضا به امضا رسانيد . وقتى حجر بن عدى مراجعت مىنمود همىشنيد كه گفتند : قتل أمير المؤمنين . امّا امير المؤمنين از راه ديگر به مسجد در آمد . قنديلهاى مسجد خاموش و خامد بود . آن حضرت در تاريكى شب ركعتى چند نماز بگزاشت و لختى مشغول تعقيب گشت آنگاه به بام مسجد برآمد به سفيدهء صبح خطاب كرد كه هيچ وقت طالع نشدى كه من خفته باشم . پس ، انگشتان مبارك بر گوش نهاده ، بانگ اذان در داد . هيچ خانه در كوفه نبود كه چون امير المؤمنين اذان گفتى ، بانگ اذانش نرسيدى . [ 62 ] آنگاه از مأذنه به زير آمد و اين چند مصراع قرائت فرمود :
خلّوا سبيل المؤمن المجاهد * فى اللّه لا يعبد غير الواحد و يوقظ الناس إلى المساجد
و همى گفت الصّلاة الصّلاة و خفتگان را براى نماز از خواب بيدار مىكرد . ابن ملجم در ميان خفتگان به روى در افتاده بود و شمشير خويش در زير جامه داشت . [ 305 الف ] چون آن حضرت به دو رسيد ، فرمود : برخيز براى نماز . و بر زفان مبارك راند : قصدى در خاطر دارى كه نزديك است آسمانها فرو ريزد و زمين چاك شود . اگر بخواهم ، مىتوانم خبر داد كه در زير جامه چه دارى . و از او در گذشت و به محراب آمد و به نماز ايستاد . مردمان به هم برآمدند و صف جماعت راست كردند . ابن ملجم با اينكه از رسول خدا ( ص ) شنيده بود كه امير المؤمنين را أشقياى [ 63 ] امّت شهيد مىكنند و هميشه در اين امر با خود مناظره مىكرد عاقبة الأمر سيلاب شقاوت او را چون خس و خاشاك به طوفان فنا داد و عزم خويش را در قتل امير المؤمنين درست كرد .
هامش
[ ( 62 ) ] چ : « هيچ خانه . . . نرسيدى » حذف شده است . [ ( 63 ) ] چ : اشقّا .