( 1 ) پس ، امّ كلثوم شير را برگرفت تا آن حضرت سه لقمه از نان جوين و نمك خورش ساخت و ابتدا به نماز كرد .
امير المؤمنين در آن شب فراوان از خانه بيرون مىشد و در آسمان مىنگريست و به خانه باز مىآمد و به نماز مىايستاد . در آن شب سورهء مباركهء يس را تلاوت فرمود و پس از تعقيب نماز او را خواب در ربود . هم در آن زمان از خواب انگيخته شد و گفت :
لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلىّ العظيم .
خداوندا ، مرا در لقاى خود بركت فرماى .
پس فرمود :
تلك الليلة إنّى رأيت رسول اللّه فشكوت إليه و قلت ما لقيت من امّتك من الأود و اللدّد ، فقال ادع اللّه عليهم فقلت أللّهمّ أبدلنى بهم خيرا منهم و أبدلهم بى شرّا منّى .
يعنى ، هم اكنون رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم و به حضرت او شكايت بردم و از [ 304 الف ] خصومت امّت و ناراستى و ناهموارى ايشان بناليدم ، فرمود ايشان را به دعاى بد ياد كن . پس گفتم اى خداى من ، بده مرا از اين جماعت بهتر و به جاى من شريرى و ستمكارى بر ايشان بگمار .
و [ امير المؤمنين ] هر ساعت از خانه بيرون مىشد و مىگفت :
و اللّه ما كذبت و لا كذّبت و إنّها الليلة الّتى وعدت .
يعنى سوگند به خداى ، دروغ زن نيستم و با من دروغ نگفتهاند . اين است آن شبى كه رسول خداى ( ص ) مرا وعدهء شهادت داده .
و مىفرمود :
احبّ أن ألقى اللّه تعالى و أنا جهيض .
يعنى ، دوست مىدارم ملاقات خداى را و حال آنكه اين جهان را نديده باشم و با مردم اين جهان عيش نكرده باشم .
امّ كلثوم عرض كرد : پدر ، امشب اين اضطراب چيست كه در تو مىنگرم ؟
فرمود : اى فرزند ، صبح امشب من شهيد خواهم شد .
چون بامدادان نزديك آمد ، امير المؤمنين جامه درپوشيد و ميان بربست و آهنگ مسجد فرمود . چون به ميان سراى آمد ، بطّى چند كه در سراى بود . بيرون عادت از پيش روى امير المؤمنين درآمدند . بال مىافشاندند و بانگ مىدادند . بعضى از خدّام پيش شدند كه ايشان را برانند . امير المؤمنين فرمود :
لا إله إلّا اللّه دعوهنّ فإنهنّ صوائح تتّبعها نوائح .
يعنى ، دست باز داريد از ايشان ، صيحهزنندگانند كه از پى نوحه كنندگان دارند .
امام حسن ( ع ) عرض كرد : يا امير المؤمنين ، ما هذه التطيّر ؟ [ 60 ] يعنى ،
هامش
[ ( 60 ) ] چ : الطير .