( 1 ) آن حضرت مكرّر شد ، جمعى از اعيان آن ولايت به خدمت مبادرت جسته گفتند :
يا امير المؤمنين ، به هر جانب كه توجّه نمايى ، ما از ملازمت ركاب هدايت انتساب تخلّف نخواهيم و هر فرمانى دهى ، طوعا و كرها آن را گردن نهيم . [ 58 ]
اين سخن مقبول مزاج همايون امير المؤمنين افتاده فرمود تا حارث همدانى ندا كرد كه هر كس به صدق نيّت و صفاى طويّت موصوف است بايد كه فردا در فلان موضع [ 303 ب ] كه شايستهء اجتماع سپاه است حاضر گردد . روز ديگر چون امير المؤمنين به معسكر خراميد ، ديد كه زياده از سيصد كس جمع نشدهاند ، فرمود :
واى بر شما ، اگر عدد اين جماعت به هزار مىرسيد ، دربارهء ايشان فكرى مىانديشيدم .
در آن منزل دو روز در غايت حزن و انديشه به سر برده ، به كوفه مراجعت كرد .
در اثناى اين وقايع معاويه فرصت را غنيمت دانسته ، دو هزار نفر فرستاد تا در راه حجّاج عراق آبار و حياض [ 59 ] را بينباشتند و همّت بر منع اهل اسلام از طواف بيت اللّه الحرام گماشتند . چون مردم معاويه را از اين جهت ملامت كردند ، گفت :
چون مسلمانان را در مكّه امامى نيست ، لهذا مردم را از طواف منع مىكنم .
القصّه ماه رمضان در رسيد و امير المؤمنين در مسجد كوفه در اثناى خطبه اهل كوفه را ملامتها مىفرمود لهذا هيچ سود نداشت . ( 594 )
شهادت على ( ع )
چنين گويند كه چون شب چهارشنبه نوزدهم رمضان امير المؤمنين به سراى خويش از بهر نماز بپاى ايستاد ، دختر آن حضرت امّ كلثوم دو قرصهء نان جوين و كاسهاى از شير در طبق نهاده و آن طبق را با مقدارى از نمك پيش گذارد . امير المؤمنين چون از نماز فراغت جست و بر آن طبق نگريست فرمود :
اى دختر من ، در يك طبق دو نان خورش حاضر مىكنى . مگر نمىدانى كه من بر راه پسر عمّ خود رسول خدا ( ص ) مىروم ؟ مگر نمىدانى در حلال دنيا حساب است و در حرام دنيا عذاب ؟ سوگند به خداى افطار نمىكنم تا از اين دو خورش جز يكى را به جاى نگذارى .
هامش
[ ( 58 ) ] ش . چ : « و هر فرمانى . . . نهيم » حذف شده است .
[ ( 59 ) ] ت : انهار .