( 1 ) ميان كشتگان طلب كنند . جمعى برفتند ، هر چند او را جستند نيافتند ، به عرض رسانيدند كه شخصى متصف به اين صفت در ميان كشتگان نيست .
امير المؤمنين فرمود : و اللّه كه در ميان ايشان است .
بار ديگر جمعى به طلب ذو الثّديه برخاسته او را در زير چهل قتيل [ 56 ] يافتند هم بر آن صفت كه امير المؤمنين فرموده بود . حضرت سجدهء شكر به جاى آورده ، اصحاب را فرمود كه اگر سبب اعتراض شما نگشتى ، خبر مىدادم كه رسول خدا قتلهء اين طايفه را چه وعدهها فرموده . [ 303 الف ] القصّه بعد از آنكه خاطر خطير حضرت امير المؤمنين على ( ع ) از مهمّ خوارج فراغت يافت زفان به اداى ثناى الاهى و درود بر حضرت رسالت پناهى گشود و فرمود :
چون حضرت ملك منّان ابواب لطف و احسان بر روى روزگار شما مفتوح گردانيد و اعداى دين را مغلوب و مقتول ساخت لايق آنكه متوجّه قتال گمراهان شام شويد و مهمّ قاسطين را نيز مانند واقعهء مارقين به فيصل رسانيد .
أشعث بن قيس به اتّفاق جمعى از معارف سپاه عرض كرد :
يا امير المؤمنين سهام ما به اتمام رسيد ، شمشيرهاى ما كند گشت و نيزههاى ما بشكست .
ما را به كوفه رسان تا به اصلاح و تجديد اسلحهء خود بپردازيم و از سر استظهار تمام استيصال ظلمهء شام را پيشنهاد همّت سازيم .
اين ملتمس درجهء قبول يافته ، امير المؤمنين على ( ع ) [ 57 ] از روى اكراه عنان عزيمت به جانب كوفه انعطاف داد و بعد از وصول به نواحى آن بلده نخيله را لشكرگاه ساخت و فرمود :
هر كس مهمّى دارد به شهر رود و ديگر روز توقّف نموده مراجعت نمايد تا زود عزيمت سفر شام به امضا رسانيم .
بعد از آن اندكى از اهل ناموس در ملازمت آن حضرت مانده ، ساير سپاه لشكرگاه را خالى گذاشته ، راحت بر مشقّت اختيار كردند . امير المؤمنين از مشاهدهء اين حالت ملول شده به كوفه درآمد . كوفيان به تمهيد معذرت قيام نمودند ، امّا مقبول نيفتاد و هر گاه كه امير المؤمنين خطبه خواندى ، مردم آن خطّه را توبيخ و سرزنش فرمودى . چون اظهار رنجش
هامش
[ ( 56 ) ] ل : قتل ، ش . چ : قتال .
[ ( 57 ) ] چ : شاه ولايت پناه .