( 1 ) تطويل سخن را فايده نيست . شما مىدانيد كه من به چه سبب ترك خدمت على ( ع ) گفتهام و به چه موجب به خدمت معاويه پيوستهام . حال آنكه دانستهام كه اگر به خدمت على ( ع ) باز گردم به سر گذشته نشود و طريق عفو و احسان سپرد ، ليكن اين ساعت به نزد على ( ع ) گناهكارم و روزى چند در خدمت معاويه بودهام . اگر به نزد على ( ع ) آيم ، اگر چه بر معاويه باشم ، امّا از تحمّل عارى خالى نباشد . اين ساعت در ميان دو ملامت بماندهام . اوّل خيانت و ديگر عذر . هر عذرى كه آرم ، به نزديك شما مقبول نخواهد بود و چندانكه تفكّر مىكنم اين ساعت مقام به شام اولى مىنمايد .
اگر كار بر معاويه قرار گيرد و غلبه او را باشد ، آنگاه مقام من در ولايت روم صوابتر باشد . امروز كه هنوز مرا به نزد على ( ع ) مجال قبول عذرى هست از او دور باشم بهتر از آنكه آن وقت مفارقت كنم كه مجال هيچ نباشد . در جمله هر كجا خواهم بود دل ملازم خدمت شما خواهد بود و زفان به دعاى شما مقصور . و السّلام .
پس ، نامه را بربست و به رسول داد و گفت : اى برادرزاده ، اگر خواهى ، از اهل شام بپرس كه من تا به شام آمدهام در حقّ على ( ع ) چه گفتهام و چه بر زفان آوردهام .
رسول گفت : اين سخن تحقيق شده و معلوم كردهام جز خير هيچ چيز نمىگويند .
مصقله گفت : و اللّه كه تا آخر عمر بر اين جمله خواهم بود و جز مدح و ثناى على ( ع ) بر زفان نخواهم راند و دل بر هوا و ولاى او منطوى خواهم داشت .
رسول بازگشت و نامه را به حصين بن منذر داد و او به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) آورد و بر او خواند . امير المؤمنين فرمود :
دست از او بداريد . هر كجا خواهد باشد ؛ چه يقين دارم كه او ديگر به نزد ما نيايد . [ 301 الف ] حصين گفت : چنين است . آنچه مىگفتند كه حيا او را از آمدن مانع مىآيد ، اصلى ندارد اين ساعت لجاج مىكند و چنانچه امير المؤمنين مىفرمايد او هرگز باز نيايد . ما ترك او گفتيم [ 47 ] ، بعد از اين هرگز سخن او نگوييم و هيچ چيز ننويسيم . و السّلام . ( 579 )
هامش
[ ( 47 ) ] چ : گرفتيم .