تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
( 1 ) تعالى نزديك است از نزد معاويه دور است . خويش را در محنت غربت مينداز و خاطر مشوّش مدار برخيز و به شهر و ولايت خويش آى و يقين دان كه امروز بازآيى بهتر از آن باشد كه فردا بازآيى . از امير المؤمنين شرم نمىبايد داشت و چنين نبايست كرد . لعنت بر كارى كه نه راحت اين جهان باشد و نه سعادت آن جهان . و السّلام . چون نامه به مصقله رسيد و آن را مطالعه كرد ، رسول را گفت : اين سخن به سخن حصين مىماند . رسول گفت : چنين است كه دانسته‌اى ، اين نامه را [ او ] نوشته . مصقله تو مطلب را درياب و آنچه صلاح دنيا و آخرت تو است چنان كن . هر كس كه نوشته است ، سخن راست و صدق است . قاضى كار خويش باش و بنگر تا از كدام كس انفصال كرده و به كدام كس اتصال جسته‌اى ترك كدام گفته و دست در كدام كار زده‌اى . عراق بهتر يا شام ؟ على ابو طالب ( ع ) گزيده‌تر يا معاويه ، مجالست مهاجر و انصار پسنده يا محاورت طلقا و ابناى طلقا ؟ تو در عراق مخدوم بودى در شام خادم بايد بود . مصقله چون اين سخنان از رسول بشنيد ، سر در پيش افگنده هيچ نگفت و نامه برگرفت و به نزد معاويه برد . چون معاويه آن نامه را برخواند گفت : اى مصقله ، كار ميان من و تو از آن گذشته كه در باب تو مرا شبهتى باشد . مرا بر كمال خرد و حصافت تو اعتمادهاست . اگر از عراق به تو نامه نويسند ، بدان محتاج نيستى كه به نزد من آرى و به من بنمايى . مصقله به وثاق خود آمد [ 300 ب ] و رسول را گفت : من كه از على ابو طالب ( ع ) بگريختم از او بر جان خويش مىترسيدم و تا به شام آمده‌ام و اللّه كه بر زفان من در حقّ او جز نيكويى نرفته است كه از آن عيبى به جانب او باز گردد . تو به نزد من نامه آورده‌اى جواب بستان و بازگرد . رسول گفت : چنان كنم . پس ، مصقله جواب آن نامه بنوشت بر اين منوال : امّا بعد ، نامهء شما رسيد و مضمون آن معلوم گرديد . حقيقت حال آن است كه هر كس كه او را سخن اندك نافع نباشد ، سخن بسيار او را زيان دارد .