( 1 ) الرياحىّ ، نامزد فرمود و چهار هزار سوار به دو داد تا برود و خريّت را بگيرد و ولايت اهواز را به دست آرد .
چون معقل بر سمت اهواز روان شد و خريّت خبر يافت ، لشكر خود را عرض داده هزار سوار و پياده در شمار آمد ، مستعدّ كار شد و در مقابل معقل گرفت . چون دو لشكر به يك ديگر رسيدند ، معقل آواز داد : خريّت كجاست ؟ پيشتر آيد كه با او سخنى دارم .
خريّت چون آواز معقل بشنيد ، از ميان قوم بيرون آمد و در برابر او بايستاد و گفت : اينك منم . [ 298 ب ] معقل گفت : ويحك يا خريّت ! چرا بر امير المؤمنين عاصى شدى و مردمان را بر خلع و بيزارى از او ترغيب دادى و انواع الطاف كه در حقّ تو فرموده است و اصناف لطايف كه در باب تو ارزانى داشته و بر تو در كلّ احوال اعتماد كرده و تو را به درجهء رفيع رسانيده ، همه را فراموش كردى و حقوق تربيت و احسان او ضايع گذاشتى ؟ مرا اين معانى از حسن سيرت و لطف شيمت تو غريب و عجيب مىنمايد .
خريّت گفت : اين معانى كه بر شمردى و انواع ايادى كه در باب من فرموده است ، ياد كردى همچنين است بل زيادت و ليكن او چرا در كارى كه حقّ به دست او بود حكم قرار داد ؟
معقل گفت : ويحك اى خريّت ! آيا تو از جمله مسلمانان هستى يا نه ؟ اگر هستى سرّ اين معنى با تو بگويم .
خريّت گفت : بلى هستم و تغييرى به حال من راه نيافته و در اعتقاد من هيچ خلل نبوده ، حجّتى كه در اين انديشه خواهى گفت ، بگوى اگر معقول باشد ، قبول كنم .
معقل گفت : فى المثل تو مردى مسلمانى و به حجّ مىروى ، در حرم صيدى را كه خداى تعالى از كشتن او نهى فرموده است ، بكشى آيا به نزد امير المؤمنين آيى و اين مسئله از او پرسى تا او چنان كه حكم شريعت باشد تو را جواب گويد يا نه ؟
خريّت گفت : يقين دانم كه آنچه گويد و فرمايد بر جادّهء صدق و منهاج صواب باشد كه مصطفى ( ص ) در حقّ امير المؤمنين فرموده است كه هيچ كس بر موارد و مصادر احكام شريعت از على ( ع ) واقفتر نيست .
معقل گفت : چون او را أعلم ناس اقرار دارى ، به حكم او راضى نمىشوى ؟
خريّت گفت : نه : بدان سبب كه من هيچ آفريده را نمىدانم كه حكمى قرار دهد كه حقّ او باشد .
معقل گفت : چيزهايى كه تو را معلوم نيست زيادت از چيزهايى است كه معلوم
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 736
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٧٣٦