تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
( 1 ) عرضه دارد . پس ، نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين على ( ع ) بر اين منوال [ 42 ] : امّا بعد ، اى امير المؤمنين ، خداى تبارك و تعالى را در حقّ تو انواع عطاياست و فنون مواهب و مناهج . اگر خواهى كه آن را برشمارى و در تحت حصر و احصاء آرى ، همانا ميسّر نشود و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها و از خصايص آن مناهج جزيل و مواهب جميل يكى آن است كه تو را مقتداى عالميان گردانيده است و زمام حلّ و عقد و قبض و بسط آدميان به دست علم و عقل تو داده و تو را راعى روزگار و والى مؤتمن گردانيده است . مدّتى است كه اين خدمتكار نظارهء احوال تو مىكند و به چشم امتحان در صحيفهء امور و اعمال تو مىنگرد و يك يك اوراق را به تأنّى و توقّف مطالعه مىكند ؛ جملهء اعمال و احوال تو را بر جادّهء عقل و منهاج رشاد و سداد مىيابد . جانب امّت محمّد رسول اللّه ( ص ) به احسن الوجوه رعايت مىكنى و از حال خرد و بزرگ ، وضيع و شريف ، درويش و توانگر با خبر باشى . هر يك را به اندازهء خود مراعات فرمايى و حق هر يك را موافق منصب او رسانى . در واقعات و مهمّات دنيوى كه مسلمانان را مىافتد ، طريق عدل و انصاف بسپرى ، نكوهش مردمان تو را در راه حقّ دامنگير نمىآيد و دل تو به زخارف دنيا نمىگرايد ؛ و للّه الحمد على ذلك حمدا طيّبا كثيرا . امّا حال پسر عمّ تو عبد اللّه بن عبّاس بر خلاف اين است . همّت بر جمع حطام دنيوى مقصور گردانيده و دست اسراف به مال بيت المال دراز كرده . مىخورد نه به حقّ و در كارهايى كه از قانون شريعت دور است ، اجحاف روا مىدارد . چون بر اين حال وقوف داشتم ، از خود رخصت نيافتم كه از تو پوشيده دارم لهذا عرضه داشتم . [ 43 ] آنچه امير المؤمنين فرمايد ، عين صواب و صلاح باشد . و السّلام . چون امير المؤمنين اين نامه را بخواند ، در جواب نوشت : امّا بعد ، نوشتهء تو رسيد و مضمون معلوم گشت و بر حسن سيرت و صدق ديانت تو وقوف [ 297 ب ] يافتم . از تو و امثال تو چنين توقع باشد كه طريق
هامش
[ ( 42 ) ] نب : « پس نامه‌اى . . . منوال » ، و جملهء « پس و پيش امير المؤمنين شد و گفت » را اضافه دارد . [ ( 43 ) ] چ : از تو پوشيده دارم شمتى باز نمودم و عرضه داشت .