تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
( 1 ) رسيده ، كيفيّت حال باز گفتند . حارثة بن قدامه كه از جانب امير المؤمنين على ( ع ) به دفع بسر مىآمد و به تعجيل تمام طىّ مسافت مىنمود تا مگر او را دريابد . در اثناى راه خبر رسيد كه عبيد اللّه بن عبّاس او را بكشت و بسوخت و خيل او را منهزم گردانيد . حارثه از اين خبر شكر بارى تعالى را به جاى آورده ، بر آن حسن اتّفاق شكرها كرد و آيهء
كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ [ 36 ] الْقِتالَ
برخواند و به جانب مكّه بازگشت . چون در شهر مكّه شد ، از روى خشم با اهالى آنجا سخن آغاز نهاد و گفت : اى اهل مكّه ، از آن مىترسم كه شما همان صفت داشته باشيد كه خداى تعالى در مصحف مجيد بيان مىكند و از حال جماعتى منافق خبر مىدهد حيث قال عزّ من قايل :
وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ .
معنى چنين باشد كه چون آن جماعت منافقان مؤمنان را ببينند گويند ما ايمان آورده‌ايم و با شما در يك سلك منتظم گشته‌ايم ، و چون مهتران و پيشوايان خويش را ببينند گويند معاذ اللّه كه ما دين خويش را بگذاريم و با اين طايفه موافقت كنيم ، اگر با ايشان سخنى گفتيم ، در آن مصلحتى به كار داشتيم و بر ايشان استهزاء مىكرديم ، دل با شما راست داريم و از قاعدهء مذهب خويش عدول ننماييم . شما اى اهل مكّه ، از خداى بترسيد و اين قدر گرد نفاق و بغى مگرديد ؛ چه بر وصىّ [ 37 ] مصطفى ( ص ) عاصى گرديد . [ 38 ] مردمان چون او را عظيم خشمناك ديدند از در معذرت بيرون آمده به امامت و خلافت امير المؤمنين بيعت كردند . [ 296 الف ] چون حارثه از ايشان بيعت بستد ، به جانب طائف روان شد . چون آنجا رسيد ، مردمان را استمالت داده ، با ايشان ملاطفت نمود و از ايشان بيعت گرفت . پس رو به يمن نهاد و وصايت امير المؤمنين على ( ع ) را نگاه داشت . در راه اجازت نداد كه لشكر پيرامون كشتهاى مردم گشتندى و به جهت علوفه به هيچ آفريده تعلّق نساختندى . چون به يمن رسيد ، مردمان را مراعات بسيار كرد و سخنى نگفت كه موجب وحشتى يا كراهتى باشد .
هامش
[ ( 36 ) ] ل : مؤمن . [ ( 37 ) ] ل : ولى . [ ( 38 ) ] ش . چ : « و اين قدر . . . گرديد » حذف شده است .