( 1 ) طاقت تقديم مىكنم . بفرماى تا به چه خدمت مشغول مىبايد شد و به كدام جانب مىبايد رفت تا در آن خدمت بذل جان و رضاى تو حاصل كنم - إن شاء اللّه .
امير المؤمنين را سخن او خوش آمد و او را دعاى خير گفت . پس ، فرمود :
من هميشه از تو راضى بودهام و در هر مهمّ بر تو اعتماد داشته و دارم ؛ چه تو را با حسن سيرت و صفاى نيّت مىدانم و دفع اين خصم جز بر دست تو ميسّر نتواند شد . پس ، دو هزار سوار اختيار كرده به دو داد و فرمود : در زمان سعادت برو و دفع بسر بن أرطاة كن .
چون حارثه كار ساخته كرد و در شرف روان [ شدن ] بود ، امير المؤمنين او را وصيّتى كرد بدين منوال :
اى حارثه ، در سرّ و علانيه بترس از خداى تعالى و در همهء احوال تقوا را شعار و دثار خويش ساز . چون به ولايت يمن رسى ، هيچ كس را از وضيع و شريف ، معاهد و ذمّىّ از خويش مترسان . هيچ از قليل و كثير ، ناطق و صامت از هيچ آفريده مستان . خداى را هميشه ياد دار و پنج نماز به وقت مىگزار . در تمشيت كارى كه مىروى ، نظر بر فضل و لطف آفريدگار مىدار تا مطالب تو هر چه نيكوتر ميسّر گردد و دشمنان مقهور و مخذول شوند - إن شاء اللّه .
پس ، حارثه با آن دو هزار سوار بر سمت مكّه روان شد بر آن عزيمت كه از مهمّات مكّه فارغ گرديده [ 35 ] [ 295 ب ] به ولايت يمن رود و بسر بن أرطاة را دفع كند . بسر از حال حارثه خبر يافت از بلاد يمن بيرون آمده به جانب يمامه ( 573 ) رفت . از اهل يمامه بيعت معاويه بستد و روى به شام نهاده جماعتى را از معارف يمامه ببرد .
القصّه اين ظالم سفّاك در ولايات يمن و حجاز و غيره آنچه شمردهاند سى هزار مرد مسلمان را بىگناه محض دوستى امير المؤمنين على ( ع ) كشته بود . چون به صوب شام حركت كرد و عبيد اللّه بن عبّاس خبر يافت ، هزار سوار از ولايت يمن اختيار كرده بر عقب او برفت . پيش از آنكه بسر به شهر شام رسد او را دريافت و جنگ آغاز نهادند .
خداى تعالى عبيد اللّه را ظفر داد تا از خيل او خلق بسيار بكشت و او را بگرفت و بكشت و جثّهء خبيث او را بسوخت و ما بقى لشكر شام منكوب و مخذول منهزما به نزد معاويه
هامش
[ ( 35 ) ] نچ : گرداند .