تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
( 1 ) از اصحاب مصطفى ( ص ) آنجا بود - او را پيش از إسلام عبد المدان مىگفتند . چون خدمت حضرت رسول ( ص ) دريافت ، آن حضرت او را عبد اللّه نام نهاد - بسر ناخدا ترس او را بخواند . عبد اللّه و مالك پسر او هر دو پيش بسر آمدند بفرمود تا هر دو [ را ] گردن زدند . كس را زهره نبود كه بر عبد اللّه بگريد . پسر عمّى داشت اين بيت بگفت :
و لو لا أن أخاف صيال بسر * بكيت على بنى عبد المدان [ 29 ]
پس ، بسر بن أرطاة اهل نجران را به كشتن تهديدها كرد و ايشان را به انواع برنجانيد و گفت : اى جماعتى كه مخالطت با جهودان داريد و مجالست با ترسايان ، شما را دشمنان دين و احزاب شيطان مىبايد خواند كه از دين و ديانت بر شما اثرى نيست . بدان خدايى كه جان بسر در قبضهء ارادت اوست كه اگر بعد از اين بشنوم كه شما متابعت على ( ع ) كرده باشيد و در راه او قدمى زده باشيد ، بازگردم و همگان را به شمشير درگذرانم . اكنون شما دانيد ، آنچه بر من بود بنمودم - وَ قَدْ أعْذَرَ مَنْ أَنْذَرَ ، و السّلام . پس از نجران به جانب همدان روان شد . طايفه‌اى از بنى أرحب كه از دوستان و محبّان امير المؤمنين على ( ع ) بودند در آنجا مقام داشتند . ايشان را بخواند . چون حاضر شدند ، جمله را بكشت . پس از آن به سمت شهر جيشان [ 30 ] روان شد و از شيعهء امير المؤمنين على ( ع ) طايفه‌اى انبوه بودند ، همه را بگرفت و بكشت . پس از جيشان بر صوب صنعاء برفت . عبيد اللّه بن عبّاس بن عبد المطلب از طرف أمير المؤمنين آنجا بود . چون خبر بسر بن أرطاة شنيد كه عزيمت صنعاء دارد ، مردى را از جانب اصحاب خويش ؛ نام او عمرو بن أراكه ، بخواند و به جاى خود نصب نموده به طرفى بيرون رفت . چون بسر به صنعاء آمد ، عمرو بن أراكه را بگرفت و بكشت و فرمود كه دوستان امير المؤمنين على ( ع ) را در صنعاء طلب كردند ، هر كه را يافتند ، پيش او آوردند و او همه را بكشت . ديگر از شيعهء امير المؤمنين در صنعاء نشان نيافت . ( 572 ) پس به حضرموت برفت چون آنجا رسيد ، از حال هر كس مىپرسيد . هر كس اندك يا بسيار به امير المؤمنين على ( ع ) تعلّقى داشت يا او را به دوستى امير المؤمنين منسوب مىداشتند ، مىكشت تا خلق بسيار كشته شد . يكى از پادشاهزادگان حضرموت ،
هامش
[ ( 29 ) ] س : بيت عربى را ندارد . [ ( 30 ) ] س . ب . خ . ل . چ : خشنان .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 725 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى